ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٤ - اوست شنوندهء سخن ، داناى راز ، روزى بخش زندگان ، مرجع همهء بازگشتها
چنانكه نمى توان انسانى را پيدا كرد كه ناگواريها و مصائب روزگاران او را در چاهى بسيار تاريك و عميق فرو برد و آن انسان بالاى سرش نگاه كند و طنابى نورانى با دستگيره اى نورانىتر كه براى در آمدن از چاه آويزان شده است ، نبيند - < شعر > مر رسن را نيست جرمى اى عنود چون ترا سوداى سر بالا نبود < / شعر > ٩ ، ١٢ - من تكلَّم سمع نطقه ، و من سكت علم سرّه ، و من عاش فعليه رزقه ، و من مات فإليه منقلبه كسى كه سخنى گويد ، سخنش را بشنود و هر كس خاموش باشد راز درونيش را ميداند ، و هر كس كه زندگى كند روزيش بر او است و كسى كه بميرد بازگشتش بسوى او است . ) اوست شنوندهء سخن ، داناى راز ، روزى بخش زندگان ، مرجع همهء بازگشتها .
شنوائى آن ذات اقدس نه چنانست كه سخنى از راه ارتعاش هوا بوجود بيايد و حركت كند و به علم خدا راه بيابد كه براى فهم انسانها از كلمهء شنيدن استفاده مى شود ، علم او به رازهاى درونى نه چنانست كه نخست قضايا و دريافت شده هائى در درون انسانها جمع شود كه كسى از آنها اطَّلاعى نداشته باشد ، ولى خداوند بوسيلهء اسبابى مناسب علم بآن رازها پيدا كند آن خداوند بزرگ كه بوجود آورندهء مقدّمات و وسائل صدا و سخن و خالق خود سخن مانند ديگر مخلوقاتست ، علم بهمهء آنها دارد نه تنها در هنگام بوجود آوردن سخن و سلسلهء علل آن ، بلكه پيش از ابداع آن ، در عرصهء هستى معلوم خداوندى است كه عالم إذ لا معلوم ( او عالم بهمهء اشياء است پيش از آنكه بوجود بيايند . ) < شعر > هم قصّهء نا نموده دانى هم نامهء نا نوشته خوانى < / شعر >