ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٨ - ٤ - توصيف ارزشى
و احساس جبرى و توليد مثل چيز ديگرى ندارند . آرمانها و هدفهاى آنان در زندگى بر دو قسم است : قسم يكم - آنها كه مى تواند در اختيارشان باشد ، لذايذ و آلام محدود و انتخاب انواع تخدير و اشباع خواستههاى بىاساس و باز كردن موقعيّت در جامعه براى نام و شهرت و برخوردارى از قدرتى كه بتواند بر آن تكيه نموده و موجوديّت خود را اثبات نمايد .
قسم دوم - از آرمانها و هدفها كه عاميان نا آگاه تحت تأثير آنها قرار مى گيرند ، چيزهائى هستند كه قدرتمندان بر آنان تعيين و تحميل مى نمايند .
اين عاميان نا آگاه با خود طبيعىهاى تفسير نشده همواره در مجراى عوامل قويتر ، زندگى خود را مى گذرانند و مى دانى براى آزمايش و جست و خيزهاى اقوياء و وسيله اى براى سلطه گران مى باشند .
اگر وضع زندگى جوامع بطورى بود كه عاميان نا آگاه و ناتوان مى توانستند زندگى مستقلَّى داشته و اختيار زندگى خود را دارا بوده باشند اگر چه در درجات پايينتر از حيات ، ولى مستند بخود آنان حركت مى كردند و آلت دست نمى شدند ، آن قدرها جاى تأسّف نبود كه در ميان جوامعى زندگى كنند كه همهء شئون حيات خود را از ديگران بگيرند و آن ديگرانى را كه خطَّ مشى زندگى آنانرا تعيين مى نمايند ، از ديدگاه آلت و وسيله و ابزار بآنان بنگرند . و با اين همه ناتوان كشى ادّعاى قهرمانى و بزرگى هم براه بيندازند . اين مردم الهمج الرّعاع ( باصطلاح امير المؤمنين ( ع ) ) اگر مى دانستند كه اقوياء با چه نظرى به آنان مى نگرند و اگر اين مستضعفان مى دانستند كه مستكبران در بارهء آنان شب و روز چه فكر مى كنند و چه نقشه هائى مى كشند ، مى توانستند بصورت قدرتى بر آيند كه ريشهء اقوياء و مستكبران را از تاريخ بركنند ، بشرط اين كه خود آنان پس از پيروزى ، عاشق قدرت و استكبار در جامعه نباشند ، كه خود موجب توليد مستضعف و ناتوان مى باشد . جريان معمولى تاريخ همين را نشان مى دهد كه مثل مستضعفين و مستكبرين مثل تخم مرغ و مرغ بوده است ، يا به اصطلاح بعضى از متفكَّرين : ضدّى بوده است كه ضدّ خود را در درون خود پرورانده است .
اين جمله كه « اكنون نوبت ما است » با نظر به جريان تنازع در بقاء جملهء پر محتوا و بسيار ريشه دار است كه نمى توان آنرا شوخى تلقّى نمود ، اين تسلسل طبيعى در تاريخ