ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٩ - فرق ميان تعريف و استدلال منطقى ، و توصيف و استدلال و ارشاد حكمى ( حكيمانه )
٣ - رسم تامّ .
٤ - رسم ناقص .
عاليترين نوع شناخت در منطق كلاسيك آن است كه يك حقيقت با جنس قريب و فصل قريب تعريف شود . مانند تعريف انسان با حيوان ناطق بعقيدهء گذشتگان . مقصود از ناطق ، نفس ناطقه است كه جامع تعقّل و نطق است .
از طرف ديگر اغلب جهان بينىهاى گذشته اعتراف ميكنند كه فصل حقيقى اشياء قابل درك و شناخت نيست و آنچه كه در تعريفات بكار مى برند فصل رسمى و صورى ( فصل منطقى ) است باين معنى آنچه را كه بكار مى برند مربوط به ذات حقيقت و مختصّ آنست و امّا ذات آن فصل چيست و چيست آن ذات حقيقى شيئى كه فصل مختصّ آنست ، پاسخ كامل روشن كننده اى ندارد . باضافهء اين كه مختصّات ذاتى اشياء ممكن است بيش از يكى باشد ، چنانكه در انسان ديده مى شود كه بيش از صدها مختصّ ذاتى دارد . مانند رقابت ، عشق ، قراردادها ، اكتشاف و اختراع ، كمال جوئى و غيره ، و اختصاص دادن يكى از آنها براى انسان بعنوان فصل بهيچ دليلى متّكى نيست .
بهمين جهت است كه بعضى از متفكَّران بزرگ كه در فلسفهء منطق بررسيها كردهاند ، مى گويند : حدّ تامّ حقيقى عبارتست از تعريف يك شيء با همهء امور ذاتى آن حقيقت .
درجه اى پائينتر از حدّ تامّ تعريف با حدّ تامّ ناقص است كه عبارتست از توضيح يك شيء با فصل قريب فقط ، مانند انسان ناطق است و يا توضيح شيء با جنس بعيد و فصل قريب مانند انسان جسمى است نامى و ناطق . رسم تامّ عبارتست از تعريف شيء با جنس قريب و عرض خاصّ مانند انسان حيوانى است كه مى تواند بخندد . رسم ناقص عبارتست از تعريف شيء با عرض خاصّش مانند انسان يا تعريف شيء با جنس بعيد و عرض خاصّ مانند انسان جسمى است نامى كه مى تواند بخندد . دليل محدوديّت اين انواع چهارگانه براى شناخت ، به اضافهء اعتراضى كه خود فلاسفه به مجهول بودن ذات اشياء نموده و گفتهاند : « ما فصل حقيقى اشياء را نمى دانيم و آنچه را كه در تعريف بكار مى بريم ، فصل منطقى است » اين مسأله است كه جنس و فصل و عرض خاصّ اشياء اگر بوسيلهء علوم هم مشخّص شوند ، شامل تعريف بوسيلهء معلول و نتيجه كه يكى از راههاى شناخت است نمى گردد . درست است كه