روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ١٠٧٨ - روزشمار جنگ یکشنبه ٥ مهر ١٣٦٠٢٨ ذیقعده ١٤٠١ ٢٧ سپتامبر ١٩٨١
سنخیت بیشتر داشته باشد، تن دهند و امریکا و اروپا هم نظر مساعد دراین خصوص نشان داده بودند. از بُعد اقتصادی نیز نظام در بدترین وضعیت و شرایط به سر می برد و درگیر محاصره اقتصادی، عدم فروش نفت و
هزینه های جنگ بود. مجموعه اینها نظام را در دیدگاه سازمان، بی آینده و درحال فروپاشی نشان می داد.[١]
درهرصورت، نتیجه این است که سازمان براساس یک حادثه یا چند اتفاق در اردیبهشت و خرداد ٦٠ اقدام به این کار نکرده، بلکه تمامی بدنه و ماشین سازمان تحت یک استراتژی براندازی معین و معلوم، از بعد از انقلاب با تز شورشگری اجتماعی شروع به آلوده و غلیظ نمودن فضای سیاسی ایران کرده است. ٣٠ خرداد معلول استراتژی براندازی مرحله ای سازمان بوده نه یک عکس العمل سازمانی در مقابل اقدامات مخالفین آن. رجوی باز می گوید: "... در روز ٣٠ خرداد ٦٠ نیز، فقط ازنظر نظامی، به دلایلی که حتی درمورد روزهای بعدش گفتیم، قیام و سرنگونی ضربه ای رژیم امکان پذیر نبود بلکه ما حقاً به یک اتمام حجت تاریخی به نقطه پایانی و نقطه آغاز احتیاج داشتیم."
رجوی و خیابانی در چند مورد، از حوادث ٣٠ خرداد از دو واژه "تست" و "آزمایش" نیز استفاده کرده اند. رجوی در همان جمع بندی اشاره می کند: ... تا وقتی که هنوز آزمایش مبارزه مسلحانه با رژیم شروع نشده بود، بسیاری گروه ها و احزاب و سازمان ها مدعی انقلابی گری بودند."
خیابانی درباره ٣٠ خرداد با تأکید برکلمه "آزمایش" می گوید: ... اما آیا اینکه حتی درصورت موفق بودن این آزمایش و اتمام حجت احتمال می رفت که ارتجاع اندکی به خود آمده. ..."
رجوی بار دیگر از تظاهرات مسلحانه به عنوان آزمایش و استفاده از الگوی ٢٢ بهمن ٥٧ یاد می کند: ... اما بااین همه، علی رغم اینکه از ٣٠ خرداد به بعد برای ما روشن بود که آن الگوی سقوط شاه، لااقل در این مقطع دیگر قابل تکرار نیست، ... اما باز هم تست کردیم، آزمایش کردیم. ..."
باتوجه به اسناد و شواهد بعدی می توان چنین نتیجه گیری کرد که ٣٠ خرداد مقدمه عملیات تروریستی انفجار دفتر حزب [جمهوری اسلامی] و نخست وزیری و اقداماتی شبیه آن بوده است. به عبارت دیگر، یک عملیات تکمیلی بوده در کنار خط اصلی که براندازی ضربه ای بود و طی آن می بایست مسئولان ارشد نظام کشته می شدند.
طبق تحلیل خیابانی ادعا شده که ٣٠ خرداد یک زورآزمایی و عکس العملی از فشارها بوده است، ولی مطابق تحلیل رجوی، ٣٠ خرداد یک حادثه طبیعی در روند تکامل جنبش نوین به رهبری سازمان برای براندازی حاکمیت و یک حلقه در زنجیره حوادث سیاسی و فاز نظامی بود. مطابق تحلیلی که از خانه مرکزی محمد ضابطی به دست آمد، سازمان به طور برنامه ریزی شده ٣٠ خرداد را دریچه عبور به سمت تروریسم قرار داد: ... سازمان تحلیل می کرد که رژیم به جناح لیبرال برای بقاء خویش و ادامه جنگ نیازمند بوده و درصورت حذف این جناح، اینکه رژیم با امپریالیسم سازش نموده باشد قطعی است و رژیم ضدخلقی شده است. ... و براین اساس نمایش ٣٠ خرداد دریچه ورود به فاز نظامی و استراتژی سرنگونی براساس خط ضربه ای تشخیص داده شد و برنامه انفجار حزب و سپس قتل عام رهبران نظام انجام گردیده.
هرچند این تحلیل سازمان سعی داشت تصمیم هولناک خود را ضدامپریالیستی بنمایاند، اما در ذات خویش از وثوق و ادله کافی برخوردار نبود. زیرا همان زمان نیز مواضع ایران و سیاست منطقه ای امریکا در اوج تضاد و تخاصم با یکدیگر بودند و درحقیقت، مقابله با نظام به مفهوم سازش با امپریالیسم و خدمت به منافع و اهداف امریکا بود. سازمان از فردای بعد از انقلاب، بنیادهای ایدئولوژیک خود را براساس عطش کسب قدرت دگرگون ساخت. به نحوی که آتش لوله تفنگ و کمیت هواداران، آن را به سوی قبول مطلق "ایدئولوژی قدرت" با هر وسیله و به هر ترفندی سوق داد و درنهایت برای رسیدن به قدرت، با قربانی کردن صدها انسان بی گناه، شورش خونین مسلحانه را بر جامعه و نظام تحمیل نمود.»[٢]
[١] برگرفته از تحلیل های درونی مرکزیت، که برخی اعضای دستگیرشده سازمان آن را نقل کرده اند. متن اصلی اظهارات آنها در آرشیو دانشکده امام باقر(ع) موجود است.
[٢] سازمان مجاهدین خلق؛ پیدایی تا فرجام (١٣٨٤ - ١٣٤٤)، پیشین، صص ٥٨٥ - ٥٧٢