روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ١٥٢ - روزشمار جنگ سه شنبه ٦ مرداد ١٣٦٠ ٢٦ رمضان ١٤٠١ ٢٨ ژوئیه ١٩٨١
است که با همکاری هاشمی رفسنجانی، دکتر باهنر و شهید مظلوم دکتر بهشتی [این کار را] ادامه می دهد. در سال ١٣٥٠، به دنبال سازماندهی هیئت مؤتلفه به خارج از کشور سفر کرد و از فرانسه، ترکیه و سوریه دیدن
کرد و به موازات دستگیری رهبران سازمان مجاهدین به همکاری با آنها به مبارزه مسلحانه پرداخت. وی در سال ١٣٥٣، مجدداً دستگیر شد و مدت ٤ سال در زندان کمیته قصر و اوین بود. در سال ١٣٥٧، با اوج گیری انقلاب اسلامی ایران آزاد می شود. وی پس از آزادی از زندان، بلافاصله وارد مبارزات سیاسی و فرهنگی شد و به اتفاق عده ای از همفکرانش برای بسیج و سازماندهی مبارزات مخفی معلمان مسلمان، تلاش گسترده ای را آغاز می کند و موفق به ایجاد اولین تشکیلات مخفی اسلامی به نام انجمن اسلامی معلمان می شوند.
در سال ١٣٥٨، مسئولیت وزارت آموزش وپرورش را عهده دار شد. پس از آن، به عنوان نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی انتخاب می شود و بالاخره به دنبال تمایل ضمنی مجلس شورای اسلامی، ازطرف رئیس جمهور در تاریخ ١٨/٥/١٣٥٩، به عنوان اولین نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران به مجلس شورای اسلامی معرفی و با رأی قاطع به نخست وزیری انتخاب شد.
رجایی در سال ١٣٤٠، ازدواج کرد و دارای یک پسر و دو دختر است.»[١]
ضمیمه گزارش٨٨: متن وصیت نامه محمدرضا سعادتی عضو کادر مرکزی سازمان مجاهدین خلق (منافقین)
متن وصیت نامه محمدرضا سعادتی که در روزنامه اطلاعات به چاپ رسید، به این شرح است:
«متن وصیت نامه اینجانب سید محمدرضا سعادتی به مادر مجاهد، مادر رضایی های مجاهد:
بسم الله الرحمن الرحیم - مادر والای مجاهد، فرزند مجاهد تو در آخرین لحظات حیاتش حرف های درونی اش را ازطریق تو می خواهد به خواهران و برادران مجاهدش برساند. آرزو می کنم که با این عمل در پیشگاه خدا و خلق سرافکنده نباشم. روی سخن من به سوی خواهران و برادران مجاهدی است که با آرمان های والای توحیدی آرزو های پرشکوهی را دارند. به خصوص روی سخن من با کسانی است که اکنون مسئولیت رهبری سازمان را بر دوش می کشند و در مرکزیت آن نشسته اند. برادران، من در شرایطی به سوی مرگ گام برمی دارم که نتوانستم مواضع جدید سازمان را درک کنم و نسبت به آن اقناع نشدم. من شاید از پیش چنین خطری را احساس کرده بودم، ولی اکنون در این آخرین لحظات خطر را بسیار جدی و ملموس می بینم. من به هیچ وجه نتوانستم خودم را قانع کنم که چنین خطری را ناگفته گذارم و از این نظر خود را مسئول احساس می کنم. برادران، من هم خودم را در اتخاذ مواضع جدید مسئول می دانم. هرچند که در زندان و به دور از تمامی بحث ها و تصمیم گیری ها بودم، لیکن من به عنوان یک عضوی که قدرت درک و تشخیص سیاسی - استراتژیک داشت و می توانست حداقل اظهارنظر کند، دررابطه با سازمان حضور و وجود داشتم.
برادران، ما با مواضع جدید، مرزهای سیاسی - استراتژیک خودمان را با تمایلات بورژوازی و خرده بورژوازی مرفه از یک طرف و مواضع اپورتونیسم چپ ازطرف دیگر کاملاً مخدوش کرده ایم. همان مرزهایی که ضامن حفظ و بقای سازمانی در ابعاد توحیدی اش بود. حتماً می گویید که من در زندان بودم و از کم وکیف مسائل جامعه اطلاعاتی ندارم. این درست است، ولی قبول کنید که مسائل جامعه آن قدر پوشیده نیست و من هم آن قدر بیگانه نبوده ام. برادران، من بارها و بارها دررابطه با مواضع جدید سازمان گریستم و هم اینک هم در وضع شدید ترین تأثرات عاطفی این مطالب را می نویسم.
برادران، ما چه جبهه ای را گشوده ایم و قدم در چه صحنه ای گذاشته ایم؟ چه شد که آن همه تحمل و شکیبایی انقلابی خود را از دست دادیم؟ همان شکیبایی که به ما آن ویژگی خاص توحیدی را در این مرحله می داد. برادران، ما در دامی که امپریالیست ها برایمان چیده بودند گرفتار شدیم. ما گام در صحنه ای گذاشتیم که در آن صحنة تقابل، هیچ کدام از طرفین دعوا از آن پیروز بیرون نخواهند آمد، بلکه این امپریالیست ها و مزدوران داخلی آنها هستند که کرکس وار بر بالای صحنه پرواز می کنند و انتظار روزی را می کشند تا فرود آیند و با به راه انداختن حمام خون (از نوع اندونزی) دیکتاتوری وحشتناکی را حاکم گردانند و هزاران نفر را از طرفین به جوخه اعدام بسپارند. برادران، ما به سهم خود، در گشودن این صحنه که
[١] روزنامه کیهان، ٦/٥/١٣٦٠، ص٢.