روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٢٤٤ - روزشمار جنگ یکشنبه ١١ مرداد ١٣٦٠ ١ شوال ١٤٠١ ٢ اوت ١٩٨١
آن روحیه ای که دارید، آقای رجایی به حسب آن روحیه ای که دارند، این مقام ایشان را بازی ندهد. شما سوار مقام بشو، مقام سوار شما نشود، این دوتا مثل راکب و مرکوب اند.
... و مایی که امروز در هجوم همه جانبه داخل و خارج هستیم و بحمدالله داخلش دیگر داخل آدم نیست، بله ما باید دست به هم بدهیم و این مملکت را نجات بدهیم و این اشخاصی که حالا هم باز یک فسادهای دزدکی می کنند، مثل دزدها که می روند و یک چیزی برمی دارند و فرار می کنند، این جوری نباشد.
ان شاءالله، امیدوارم موفق بشوید خدمت بکنیم به این جامعه. و من واقعاً متأسفم از اینکه این مسائل پیش آمد و من در مدت های طولانی زحمت کشیدم که این کارها پیش نیاید و نشود این طور، لکن شد و "اَلْخَیْرُ فی ما وَقَعَ"[١]
... و من سفارش می کنم به همة اشخاصی که در کنار رفتند و دارند کارهای خلاف می کنند، ما علاقه داریم که شما بیایید خدمت کنید به مملکت خودتان. ما میل داریم که همه خدمتگزار به این کشور باشند، کشوری که از اطراف به آن هجوم آورده اند و دهان های ابرقدرت ها باز است برای بلعیدن او. شمایی که می گویید ما علاقه داریم به این مملکت و علاقه داریم به این کشور، خوب دست به دست هم بدهید، باهم بسازید این کشور را. چرا باهم جنگ و دعوا می کنید؟ خوب، کشتن یک دسته مردمی که دارند خدمت می کنند به این مملکت، خدمت می کنند به این کشور، این طریقی است که خدمت به خلق است؟ این آقای محترم که حالا با زحمت تشریف آوردند و من خیلی خوشحال شدم از اینکه آقای [آیت الله] خامنه ای - سلمه الله - آمدند و حاضرند،[٢] ایشان آخر چه کرده بود؟ خوب بگویید آخر، یک کاری، یک کار خلافی، چه کرده بود ایشان که می خواستید ایشان را بکُشید و موفق نشدید بحمدالله. دیگرانی که شما کشتید و از بین بردید، اینها چه کرده بودند، جز یک هو و جنجالی شما می کردید که چه و چه و چه، انحصارطلب، و انحصارطلب. و مسئله این طورها نبوده، ما هم ریشه هایش را می دانیم، لکن از خدای تبارک و تعالی می خواهیم که همه را خدا هدایت کند و همه برگردند به دامن اسلام و همه خدمتگزار باشند و من میل ندارم اینهایی که از ایران رفتند، بیشتر از این خودشان را مفتضح کنند. آنها هم نروند با آن انگل هایی که رفتند و فرار کردند بروند باهم بنشینند و صحبت کنند، آنها هم بفهمند که وظیفه این است که به این کشور خدمت بکنند، وظیفه این است که این مملکت را حفظ بکنند.
شاید بعد از ده بیست سال دیگر شما برگشتید به ایران، یک راهی داشته باشید، همچو جدا نشوید از ملت و بروید سراغ کارتان، حالا بروید با بختیار و نمی دانم چه. گرچه بختیار گفته من نمی پذیرم، اما لازم نیست شما بروید.
شما همه تان خدمتگزار باشید و برگردید به این مملکت، مملکت شما را قبول می کند.»[٣]
[١] خیر و نیکی در آن چیزی است که پیش می آید.
[٢] اشاره به حضور امام جمعه تهران که بعد از جریان سوءقصد به ایشان در مسجد ابوذر، در این مراسم حضور یافته بود.
[٣] همان، صص ٧٨ - ٦٩.