روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٣٥٠ - روزشمار جنگ یکشنبه ١٨ مرداد ١٣٦٠ ٨ شوال ١٤٠١ ٩ اوت ١٩٨١
او در وصیت نامه خود تصویری بسیار زنده و ملموس از لحظات واپسین زندگی یک انسان را ارائه می دهد و می گوید: "من شاید از پیش، چنین خطری را (انحراف سازمان) احساس کرده بودم، ولی اکنون در این لحظات، خطر را بسیار جدی و ملموس می بینم. من به هیچ وجه نتوانستم خود را قانع کنم که چنین خطری را ناگفته گذارم و از این نظر خود را مسئول احساس می کنم." سعادتی در این کلام به نقش "عنصر مرگ" در تحول انسان تکیه می کند؛ یعنی تأکید می کند که انسان در طول حیات خود (به ویژه حیات تشکیلاتی) هرگز به فکر تصحیح مواضع خود نمی افتد، اما عنصر مرگ به انسان این قدرت را می دهد تا آنچه را که در زمان حیات خود از بازگوکردن آن امتناع می ورزید، بازگو کند، چراکه انسان زنده همواره در این تصور است که می تواند، بینش و مواضع انحرافی خود را در آینده تصحیح کند؛ لذا از تعجیل در امر بازسازی و تصحیح تفکرات ایدئولوژیک، خصلت ها و مواضع انحرافی خویش خودداری می ورزد، اما هنگامی که مسئله مرگ مطرح می گردد، کلیه فرصت ها از انسان سلب می گردد. انسان در چنین لحظاتی وضعیت خاصی پیدا می کند؛ وضعیتی که باید هر آنچه در دل دارد به زبان آورد و بدان تصریح ورزد؛ به ویژه آنکه این وضعیت زمانی باشد که انسان بداند تا چند ساعت دیگر دار فانی را وداع می گوید! سعادتی نیز چنین بود. او قبل از مرگ و پیش از اعلام رأی دادگاه، گرچه به قول خودش "حرف های درونی" داشت، اما نسبت به مواضع سازمان وفادار بود. او ابتدا در انتظار نشست تا از مواضع جدید سازمان نتیجه بگیرد، بعد درباره آن قضاوت کند، اما این انتظار تا لحظات پیش از مرگ بی ثمر می ماند و اینجاست که سعادتی مسائل درونی اش را بروز می دهد؛ مسائلی که شاید در طول یک سال گذشته با آن در ستیز بوده باشد. باری، او تحت سخت ترین شرایط، این حقایق را مطرح می کند تا مبادا مسائل درونی اش را ناگفته بگذارد و از دنیا برود.»
نویسنده در بخش های پایانی بررسی وصیت نامه، مطالبی را بیان می کند که به نوعی نشان دهنده نگاه جمهوری اسلامی به یک انسان است؛ حتی به شخصی چون سعادتی که یکی از معدود افراد مرکزیت و از بالاترین افراد کادر مرکزی سازمان مجاهدین خلق است و از سوی دیگر، دربردارنده این نکته است که برخلاف کینه توزی های سازمان، نه تنها با جمهوری اسلامی و مسئولان آن، بلکه با افراد عادی کوچه و بازار که از نظام و انقلاب طرف داری می کنند، همچنان مواضع مسئولان کشور انتقام جویانه و از موضع حذف نیست.
در ادامه این مطلب آمده است: «وصیت نامه سعادتی علاوه براینکه یک وصیت نامه است، توبه نامه نیز هست. توبه نامه نه از آن جهت که وی خواسته است از کسی عفو بگیرد، بلکه از آن جهت است که او می خواسته با این وصیت نامه خود را از لعن خداوندی و طعن خلق برهاند.»
در پایان نیز خطاب به هواداران سازمان و گروه های چپ آمده است: «این وصیت نامه پیامی است به کلیه هواداران مجاهدین و سایر هواداران گروه های چپ که اگر آنها نیز شرایط سعادتی را پیدا کنند، لاجرم همان را خواهند گفت که سعادتی در وصیت نامه خود بدان اعتراف کرد، این دسته از هواداران بکوشند از هم اکنون خود را از شر فضایی که آنها را در برگرفته، برهانند و در جبهه ای که در آن اسلام و خلق و انقلاب دربرابر غول ترین قدرت شیطانی قرن ایستاده و مشغول سرنوشت سازترین نبرد جهان معاصر است، قرار گیرند تا هم خدا از آنها راضی باشد و هم خلق.»[١]
[١] روزنامه کیهان، ١٩/٥/١٣٦٠، صص ١ و ٢.