روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٤٣٧ - روزشمار جنگ شنبه ٢٤ مرداد ١٣٦٠ ١٤ شوال ١٤٠١ ١٥ اوت ١٩٨١
گروه در پاییز سال ١٣٥٨، دستگیر شدند و تعدادی از آنان ازجمله اکبر گودرزی طی مصاحبه های
تلویزیونی به تبیین ایدئولوژی و دیدگاه های گروه فرقان پرداختند. این افراد محاکمه شده و اعضای اصلی آن به اعدام محکوم شدند.»[١]
ضمیمه گزارش٣٤٦: مشروح سخنان محمدعلی رجایی درباره سازمان مجاهدین خلق (منافقین)
محمدعلی رجایی در بخش هایی از نطق تلویزیونی خود که حدود یک ساعت طول کشید و متن آن در شماره امروز روزنامه کیهان چاپ شد، درباره عملکرد سازمان مجاهدین خلق در اوایل انقلاب گفت:
«اولین کاری که سازمان مجاهدین کرد یک پوستر چاپ کرد که یک طرفش آرم سازمان مجاهدین بود و یک طرفش عکس امام بود. از هر فرصتی استفاده می کرد که دست کم سه چیز را برای خودش آماده بکند؛ یکی از آنها اسلحه بود. به محض اینکه مردم ما در انقلاب پیروز شدند، اینها به انواع وسایل متوسل می شدند برای جمع آوری اسلحه. خاطرم است که در مدرسه رفاه که اسلحه ها در آنجا می آمد تحویل می شد، چند نفر بودند که خودم دیدم چهارتا چهارتا کلاشینکف می گرفتند و می بردند و دوباره برمی گشتند و در دانشگاه، یکی از دانشکده ها را (دانشکده علوم) پایگاه جمع آوری اسلحه کردند. مسلمان ها که اسلحه می برند آنها اسلحه ها را می گرفتند و بعداً کامیون کامیون بردند برای روزی که در نظر داشتند. چیزی که برای همه ما تعجب آور می باشد [این است که] اینها شروع کردند به شناسایی شخصیت هایی که ممکن است در آینده این انقلاب نقش داشته باشند. اخیراً یکی از خانه های تیمی که به دست شما مردم لو رفته و تصرف شده، ما در آنجا اسنادی را دیدیم که حتی کسانی را که در مدرسه رفاه مشغول خدمت بودند، شناسایی کردند که برای هرکدام یک کارت درست کردند. پس، از آن موقع اینها به فکر بودند که هرچه زودتر یک نبردی را با نیروهای مؤمن واقعی شروع کنند. ...»
رئیس جمهور همچنین درمورد سوءاستفاده سازمان از جنگ افزود: «تعدادی از افراد سازمان به جنوب رفتند و همه از عمل اینها تعجب کردند که به جنوب برای جنگ رفتند. چند روزی بیشتر نکشید که معلوم شد که رفته اند هم تبلیغات گروهی بکنند، یک تیر در کنند، ١٠ تا اعلامیه بدهند و هم اینکه چون در محیط جنگ نیز اوضاع دقیق و منظم نیست، هرچه می توانند اسلحه و مهمات جمع آوری بکنند ... خاطرمان هست که اینها با هیاهوی بسیار آمدند و گفتند که ما می خواهیم بجنگیم اینها نمی گذارند ما بجنگیم. مدتی از این سفره نان خوردند که رنگ و روی سفره رفت. برگشتند و موضع دیگری گرفتند [و] گفتند اصلاً جنگ بیخود است. گفتند اصلاً بیخود شما می جنگید و مردم را به کشتن می دهید. خوب مفهوم مخالفش معلوم است نجنگید یعنی چه؟ ...
اگر هواداران و اعضای سازمان مجاهدین غیر از کادر مرکزی فقط یک روز بیایند و از خودشان بپرسند، اگر امروز مجاهدین اولیه امثال حنیف نژادهای اول بیایند و ببینند که سازمان مجاهدین خلق ایران آمده فرانسه را به عنوان یک پایگاهی علیه جمهوری اسلامی برای جنگ انتخاب کرده، آیا واقعاً خجالت ندارد؟ آیا واقعاً این غیراز تمام عواقبی که دارد، پایمال کردن خون محمد [حنیف نژاد] نیست؟ آیا نه این است اگر آن روز سال ٥٠ [١٣] شما افرادی را در امریکا و در فرانسه داشتید و برعلیه شاه می جنگیدند، امروز آن توجیه نیست. امروز فرانسه و امریکا و آلمان مشتاق اند که این انقلاب شکست بخورد، کاری هم با رجایی و بهشتی و خامنه ای ندارند. آنها با انقلاب کار دارند و تو [رجوی] را آنجا راه دادند که هیچ، حتی تو را پشتیبانی هم می کنند. امکانات فراوان هم برایت فراهم می کنند. واقعاً یک عضو مخلص سازمان مجاهدین خلق از خودش نمی پرسد که این حرکت چگونه تعیین می شود؟ چگونه است که مسعود رجوی، واقعاً چگونه قبول می شود که نخست وزیر بنی صدر شده؟ این را کدام هوادار یا عضو سازمان مجاهدین خلق
[١] محسن کاظمی، خاطرات عزت شاهی، تهران: انتشارات سوره مهر، چاپ پنجم ١٣٨٥، ص٥٣٠.