روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٦٥٧ - روزشمار جنگ دوشنبه ٩ شهریور ١٣٦٠ ١ ذیقعده ١٤٠١ ٣١ اوت ١٩٨١
خارج و تبلیغاتی خواهند گفت که این دو نفر که شهید شدند، ایران به هم می خورد و خواهند گفت که در عزای اینها، مردم بی تفاوت بودند و یا خوشحال بودند و آنها بااینکه می دانند، کوردلانه این طور انتشارات و تبلیغات را انجام می دهند. الآن ببینند که سرتاسر کشور ما امروز در سوگ هستند و در همة خیابان ها و کوچه ها و بازارها در سوگ نشسته اند و الآن که به من اطلاع دادند، گفتند امروز در اطراف دانشگاه جمعیت بیشتر از آن وقتی است که ٧٢ تن شهید شدند. ملت ما این طور است. اگر بعد از این هم - خدای نخواسته - اشخاصی شهید بشوند، ملت ما همین ملت است و نهضت ما همین نهضت و آن عمده این است که کاری که برای خداست، نه برای افراد، نه برای اشخاص، نه برای شخصیت ها، این کار رکود نمی کند با رفتن افراد و با رفتن شخصیت ها. کشوری از رفتن شخصیت های خود تزلزل پیدا می کند که ملت او و افراد آن ملت دل به شخص بسته باشند، دل به اشخاص بسته باشند. اما کشوری که دل او به خدا پیوسته است و برای خدا قیام کرده است و از اول، "نه شرقی و نه غربی و جمهوری اسلامی" را ندا داده است و بانگ "الله اکبر"، صغیر و کبیر و زن و مردش در صحنه حاضر شده اند و این نهضت را و این انقلاب را به پا کرده اند، همین ملت هستند؛ برای اینکه خدا هست. رجایی و دیگران اگر نیستند، خدا هست.»
ایشان در پایان افزودند: «و گمان نکنید که اینها از روی قدرت یک همچو کارهایی را انجام می دهند، یک بمب در یک جا منفجرکردن، یک بچه دوازده ساله هم می تواند او را بگیرد یک جایی بگذارد و خود او منفجر بشود. این قدرتی نیست، این کمال ضعف است. من ابن ملجم[١] را از اینها مردتر می دانم؛ برای اینکه او آمد در حضور مردم، کار خودش را کرد و خداوند او را لعنت کند و اینها آن مردانگی آن نامرد را هم ندارند و به طور دزدی یک کاری انجام می دهند و خودشان را اصلاً ظاهر نمی کنند. من آن عباس آقا که صدراعظم ایران[٢] را در نزدیک مجلس با هفت تیر زد در حضور همه و خودش را بعد هم دید گرفتار می شود، کشت، او را مرد می دانم و اینها را نامرد. اینهایی که از اینجا فرار کردند و از خارج دستور می دهند که مردم را اغتیال[٣] کنند و به طور دزدکی بکشند، اینها تز نامردهاست.
من امیدوارم که کشور ما به همان طوری که در مقابل همة قدرت ها ایستاد و ایستادگی کرد و زن و مردش و جوان و پیرمردش و بچه و بزرگش در مقابل، مشت ها را گره کرد و ایستاد و قدرت های بزرگ را از مملکت راند و به جهنم فرستاد، ان شاءالله، الآن هم در صحنه هستند و همة اینها ایستاده اند در مقابل این طور گرفتاری ها صبر می کنند.»[٤]
[١] عبدالرحمن ابن مُلجم، قاتل حضرت امیرالمؤمنین علی(ع).
[٢] اشاره است به حادثة ترور علی اصغر خان اتابک (امین السلطان صدراعظم محمدعلی شاه قاجار) به دست عباس آقا تبریزی در تهران.
[٣] ترورکردن.
[٤] مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، صحیفه امام (مجموعه آثار امام خمینی(ره))، جلد ١٥، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ پنجم ١٣٨٩، صص ١٤٠ - ١٣٤.