روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٨٥ - روزشمار جنگ شنبه ٣ مرداد ١٣٦٠ ٢٣ رمضان ١٤٠١ ٢٥ ژوئیه ١٩٨١
به انتظار نشسته اند تا دشمن ظاهر گردد. در این شرایط سخت، زندگی محدود می باشد؛ حتی اگر به قول افسران، روحیه افراد عالی باشد. مبارزین به روزنامه نگاران، قادسیه[١] دیگر را نشان می دهند. همگی افراد در مقابل رؤسای خود مغرورند که برای میهن خود عراق می جنگند.
پیشروی سربازان و عبور آنها از نوار مرزی در ٢٢ سپتامبر ١٩٨٠، بدون شک بسیار راحت صورت گرفته است. این پاسگاه های ایران نبود که توانستند فتح عربستان [خوزستان] را به عقب بیندازند، بلکه جنگ برق آسا ناموفق بود و پاسداران انقلاب که در نزدیکی های شهر، پیشاپیش قوای مسلح بودند، شدیداً با آنها درگیر شدند. بنا به برخی اطلاعات موثق، این جنگ به قیمت جان ٢٠ هزار سرباز عراقی تمام شده است و این رازی نیست که کسی نداند. ازاین روست که اکنون آقای صدام حسین دراثر واکنش های مردم مایل است تا آنجا که می تواند جان سربازان خود را نجات دهد. به علاوه، این جنگ برای این کشور با ١٤ میلیون نفر جمعیت گران تمام شده است. [از همین روست که] سرهنگ ستاد ارتش کامل عبدالطیف، در مقر فرماندهی اش - که در زیرزمین منطقه ای نزدیک به اهواز است - دستور [می] دهد: "نیروهایش به اهواز که زیر آتش توپخانه های عراق است وارد شوند. سوسنگرد به دلایل سیاسی تخلیه گردید. اهواز زیر کنترل نظامی ماست. ما به همه هدف های خود رسیده ایم. یازده ماه، جنگ روحیه ما از بین نبرده است. ما مانند روزهای اول می جنگیم. ما تا آن زمان که ایرانی ها حقوق ما را رعایت ننمایند یا تا آن هنگام که با زور یا معاهده تسلیم نشوند، به جنگ ادامه می دهیم. ما بر همه مشکلات فائق آمده ایم."
همه افسران که همین درس را خوب یاد گرفته اند، تکرار می کنند و اعتقاد خود را ذکر می نمایند.
در جفیر، یکی از آنها می گوید: "توقف جنگ برای ما چندان مهم نیست، ما خود را ازنظر روحی و جسمی برای ادامه جنگ تا زمانی که لازم باشد، آماده ساختیم. ما تا ده سال هم که باشد آماده ایم."
باوجود همه اینها، سرهنگ کامل عبدالطیف تأیید می کند که از میزان نفرات تحت فرماندهی خود بی خبر است، ولی می داند با آنچه که به عنوان "پنجمین ارتش دنیا انگاشته شده بود" می جنگد. آیا این بدین معناست که آنچنان که ادعا می شود کار ساده ای را در پیش ندارد؟ نشانه های پیروزی جنگ هم که به مطبوعات عرضه می دارد و چنان مغرورانه ازطریق اعلامیه های پیروزمندانه روزانه بیان می شود، واقعی نمی باشد.»
در پایان این مقاله وضعیت جبهه ها در جنوب چنین ترسیم شده است:
«بر این جبهة فراموش شده چه می گذرد؟ در نگاه اول چیز چندانی به نظر نمی آید. از دیدار با آقای کامل عبدالطیف چنین نتیجه[گیری] می شود که جبهه کاملاً ثابت نیست و گروه های عراقی در منطقه ای
[١] نامی که به این جنگ داده شد، به خاطره جنگ معروفی که در سال ٦٣٧، اعراب طی آن بر امپراطوری ساسانی ظفر یافتند، برمی گردد.