روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ١٠٥٤ - روزشمار جنگ یکشنبه ٥ مهر ١٣٦٠٢٨ ذیقعده ١٤٠١ ٢٧ سپتامبر ١٩٨١
گردید سازمان آنها در بدو ورود به شرق کارون از هم پاشیده شود.»[١]
این درحالی بود که نبرد در جبهه جنوبی (فیاضیه) گره خورده بود. ارتش عراق که با ازدست دادن پل قصبه فقط به یک عقبه نامطمئن؛ یعنی پل حفار متکی شده بود، درحدود یک گردان تانک و بخشی از نیروهای پیاده خود را ازطریق این پل به غرب رودخانه منتقل کرد.[٢] شکسته شدن مقاومت دشمن در محور شمالی عملیات و تصرف پل قصبه در کاسته شدن از مقاومت در محور جنوبی مؤثر واقع شد.[٣] و به درخواست فرماندهان محور جنوبی، نیروهای محور شمالی عملیات نیز از آن قسمت به دشمن فشار آوردند.[٤]
علاوه براین، کمک نیروهای محور ایستگاه ٧ و ١٢ هم در کاهش مقاومت عراقی ها در محور فیاضیه بی تأثیر نبود. محمدجعفر اسدی از فرماندهان در خط در محور ایستگاه ٧ و ١٢ دراین باره می گوید: «صبح عملیات شکست حصر آبادان من از ایشان [مرتضی قربانی] خواهش کردم التماس کردم که جلو نرو. گفت اجازه بده من این طناب معبر را ببندم آن طرف که بچه ها روی مین نروند، برمی گردم. یک وقت دیدم پشت بی سیم گفت که جعفر جعفر مرتضی. گفتم بله گفت این احمد گیر کرده اجازه می دهی با ١٠٦ شلیک کنم تو پشت عراقی؟ گفتم خدا پدرت را بیامرزد. ایشان مقاومت عراقی ها را مقابل احمد [کاظمی] شکست؛ یعنی آنها [دشمن] محکم ایستاده بودند، ایشان از محور ایستگاه ٧ رفت پشت سر آنها که روبه روی فیاضیه بودند. ساعت یازده، یازده ونیم بود که تانک ها آمده بودند. جلوی احمد را بسته بودند و مرتضی ١٠٦ را زد داخل آنها.»
از این پس نوعی پراکندگی و آشفتگی بر وضعیت عمومی منطقه حاکم بود. توضیحات حسن باقری فرمانده سپاه در جبهه دارخوین، به خوبی این وضعیت را ترسیم می کند. وی در جلسه جمع بندی عملیات در آبادان گفت: «ساعت ١٠، ٩ صبح نیروهای عراق فشار آوردند که از پل حفار فرار کنند و یک گردان تانک موفق شدند که از منطقه فرار کنند. برادران ما حدود ٧ کیلومتر پیشروی کرده و از ٩ رده خاکریز رد شدند و چون کسی جاده را بلد نبود و عراق جاده آسفالته (آبادان - اهواز) را بریده بود و نیروهای تدارکاتی داخل این همه خاکریز گم می شدند، نمی توانستیم مهمات برسانیم. البته حداکثر تلاش می شد تدارک رسانی واقعاً مشکل بود از آنجایی که نیروهای دشمن در منطقه پخش [شده بودند] و کنترلی نسبت به آنها وجود نداشت و ما حداکثر توانسته بودیم ٤ کیلومتر زیر نهر شادگان و حدود ٣ کیلومتر پدافند جنوب را برقرار کنیم، این تانک ها فشار می آوردند برای اینکه راه پل [قصبه] را باز کنند. بارها نیروی ما در بین دو پل حفار و قصبه محاصره می شدند، چند تانک حمله می کردند، برادران تانک ها را می زدند، باز تانک ها عقب می رفتند و تعداد دیگری می آمدند و بعد که دیدند اینجا نمی توانند کاری بکنند، ٣٠ دستگاه تانک آمده که روی آنها نفرات زیادی سوار بودند که خود را تسلیم کنند. برادران تصور می کردند اینها نیروهای خود ما هستند که از پایین آمده اند و
[١] عملیات ثامن الائمه، مبدأ تحول در استراتژی نظامی ایران، پیشین، صص ٣٢٨ و ٣٢٩.
[٢] آبادان در جنگ، پیشین، ص١٢٠؛ و - سند شماره ٠٢١٧٦١ مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، پیشین، صص ٣ و ٤.
[٣] تاریخ شفاهی سردار احمد غلامپور، (منتشرنشده).
[٤] تاریخ شفاهی سردار سرلشکر دکتر محسن رضایی، (منتشرنشده)، ٢/٤/١٣٩٠.