روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ١٠٧٦ - روزشمار جنگ یکشنبه ٥ مهر ١٣٦٠٢٨ ذیقعده ١٤٠١ ٢٧ سپتامبر ١٩٨١
... آن آقا [بنی صدر] که من کراراً به او گفتم که حسابت را از این منافقین جدا کن و اعلام کن به اینکه شماها [منافقین] از اسلام نیستید و شماها به من ارتباط ندارید، نپذیرفت و دید آنچه دید و من امیدوارم که توبه کند.
... برای همه کس هرکار بکند، باز جای توبه هست، در توبه باز است، رحمت خدا واسع است."
اکنون دیگر مشخص شده بود که شرایط عینی مورد ادعای مرکزیت، نه تنها برای توده ها که حتی برای بسیاری از هواداران نیز فراهم نبوده است. هوادارانی که تا آن موقع، عمده کارشان فروش نشریه و پخش اعلامیه و حداکثر ایجاد درگیری های کوتاه با پاسداران بود، اکنون می بایست خود را با شرایط سخت ایجادشده منطبق می کردند. اینان، آمادگی انطباق با شرایط جدید را نداشتند. ادامه فعالیت به این نحو و در این فاز، مستلزم نوعی تازه از سازماندهی و تشکیلات بود که به مراتب دشوارتر از گذشته می بود. این درحالی است که بسیج عمومی برای مقابله با سازمان، که اکنون محارب هم شناخته می شد، مهلت لازم را جهت تقویت سازماندهی جدید به سران سازمان نمی داد.
بسیاری از هواداران برُیدند. بسیاری از آنها، از ترس اینکه توسط آشنایان و حتی فامیل نزدیک خود به کمیته و سپاه معرفی و دستگیر بشوند، متواری شدند. امکانات سازمان، پی در پی و به صورت مداوم، توسط مردم شناسایی شده و لو می رفت. افراد سازمان، برای یافتن مخفیگاه مناسب در مضیقه بودند. وحشت از مردمی که به هواداران وعده داده شده بود "پشت سر شما، اسلحه به دست خواهند گرفت"، بسیاری از آنها را منفعل کرده و در گیجی و سردرگمی فرو برده بود. ارتباط ها اغلب شناسایی و نامطمئن شده بودند و تشکیلات تا حدّ زیادی ضربه دیده بود.
هوادارانی که دستگیر شده بودند، هدف از راه پیمایی را شروع براندازی نظام قلمداد کردند و تعداد کثیری از آنان مرکزیت را به خاطر عدم شناخت دقیق جامعه به زیر سؤال بردند. شک و تردید از سطح هواداران دستگیرشده گذشت و بعدها در هواداران و اعضای خارج از کشور نیز رسوخ کرد. اینجا بود که رجوی مجبور شد در جمع بندی یک ساله، انرژی زیادی برای توجیه ٣٠ خرداد صرف کند و شعار دهد که "٣٠ خرداد تردیدبردار نیست." واقعیت، خود را پی در پی و بی رحمانه نشان می داد و رجوی نیز پیوسته به دنبال توجیه خطاها و پیروزی خواندن شکست ها بود.
به رغم بحث مفصل موسی خیابانی در تحلیل ٣٠ خرداد (ضمن سخنرانی خود پیرامون تاریخچه سه ساله سازمان) و تلاش رجوی در توجیه تئوریک مبانی آن، در هیچ یک از منابع سازمان، مدرکی دال بر گفت وگوهای تئوریک مرکزیت برای شروع ٣٠ خرداد وجود ندارد. جملاتی ازقبیل "پایان دادن به مشروعیت موضعی نظام" و "جوابی به بدمستی نظام" مواردی از تلاش های آنان برای ساختن پوشش تئوریک برای ماجرا، بعد از وقوع آن محسوب می شدند.
ازجمله نکاتی که روشن می کند حرکت روز سی ام خرداد به عنوان یک اقدام فرصت طلبانه پراگماتیستی رخ نموده است، تعبیرات مکرر رجوی و موسی خیابانی از این واقعه تحت عنوان تست و آزمایش است. وقتی رجوی خود می گوید: "اگر تظاهرات ٣٠ خرداد، درست در همان روز (نه یک روز زودتر و نه یک روز دیرتر) به هر بهایی برگزار نمی شد، ما یک حلقه مهم را در کل محاسباتمان با رژیم، در پایان مشروعیت موضعی - سیاسی این رژیم و در آغاز مبارزه انقلابی مسلحانه، کم داشتیم." دیگر تردیدی باقی نمی ماند که آن روز به خصوص، "ساعت صفر" سازمان بوده است. آن هم با نیروهایی که معترف بودند:"در فضایی از کینه و تنفر نسبت به رژیم [جمهوری اسلامی] قرار گرفته بودیم که دیگر مجال تفکر نداشتیم." یا "سازمان به ما تحلیل نمی داد: بلکه چگونه متنفربودن را در مسیر عمل گرایی و عمل زدگی به ما تزریق می کرد." متن زیر، که چکیده و خلاصه نظریات یکی از اعضای سازمان پس از دستگیری است، نگاه نزدیکی از درون به حادثه ٣٠ خرداد است:
تظاهرات ٣٠ خرداد ریشه در مواضع قبلی سازمان، در آن تاریخ دارد. بعد از انقلاب (شاید در فروردین ٥٨) بود که یک بار جابرزاده انصاری تحلیل می کرد که تا ٣ ماه دیگر آیت الله خمینی حکم تکفیر ما را صادر [می کند] و ما مجبور به مبارزه مسلحانه مثل دوران شاه خواهیم شد. مدتی گذشت. در تابستان ١٣٥٨ دوباره او را دیدم و گفت در پاییز ١٣٥٨ قرار است رژیم با ما برخورد کند و مبارزه ما شکل دیگری پیدا می کند. ماه ها گذشت و خبری از برخورد