فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٧٣ - فصل حقيقت نوع و فصل اخير
بايد بگوئيم: جسم و نموّ و غير ايندو بنحو خصوصيّت ذاتى و جزء براى انسان نميباشند
بلكه جزء معتبر قدر مشترك بين جسم عنصرى و مثالى و نير نموّ بدنى و معنوى
مىباشد و اين قدر مشترك در هر كدام از افراد كه تحقّق يابد بعنوان جزء تلقّى
مىگردد.
شرح فارسى:
توضيح
از شرح قبلى معلوم شد كه معانى فصليّه و جنسيّه غير از فصل اخير هيچكدام
بنحو خصوصيّت در نوعيّت نوع معتبر نيستند بلى بنحو اجمال و قدر مشترك بين
خصوصيّات در آن ملاحظه مىشود مثلا اگر در تعريف انسان جوهر ناطق گ فتيم
مقصود از جوهر مخصوص جوهر مجرّد يا مادى نيست بلكه قدر مشترك بين اين دو
است يا اگر جسم ناطق گ فتيم مراد اعمّ از جسم طبيعى و عنصرى و مثالى است كه
احيانا اگر حيوة را با ناطق ملاحظه نموديم منظور قدر جامع بين حيوة دنيويّه و اخرويّه
است چ نان چ ه اگر حساس را با آن لحاظ كرديم معناى جامع بين حس بالمشاعر و
علم حضورى در نظر است و بفرض اگر عين خصوصيّتى در جائى ملاحظه شد آنرا
مستدرك و زائد بر محدود مىدانند چ نان چ ه حضرات تصريح كرده و گ فتهاند تعريف
قوس بقطعهاى از دايره از همين باب است.
قوله: من كلّ واحد منها: ضمير در « منها » به معانى جنسيّه و فصليّه عود
مىكند.
قوله: انّه من باب زيادة الحدّ على المحدود: ضمير در « انّه » به حدّ قوس راجع
است.
قوله: مثالا و معنويّا: يعنى جسم عنصرى بمثالى و نمو بدنى و جسمانى به
معنوى مبدل مىشود و مىبينم باز معناى جسم و نامى بنحو قبل از تبدل صادق
است و از اين كشف مىكنيم كه خصوصيّت عنصرى يا مثالى، نمو بدنى يا معنوى
هيچكدام ذاتى ماهيّت نوع نيستند بلكه همان قدر مشترك بنحواند كاك و وابهام