فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٥٣١ - بحث سوم در معانى امكان
نه عدم كه معناى امكان مصطلح باشد.
يا مثلا وقتى مىگوئيم فلان شيىء بامكان عام معدوم است مراد اينست كه
وجود براى او ضرورى و لازم نيست و اين معنا هم با امتناع ذاتى جمع ميشود و هم
با اينكه بگوئيم نه عدم و نه وجود هيچكدام براى آن ضرورى نيست.
و در نتيجه قدر مشترك بين امكان مصطلح و وجوب ذاتى و امتناع ذاتى
امكان عام ميشود و امّا وجه اطلاق عامّى بر آن اينست كه عامّه مردم از امكان همين
معنا را ميفهمند چ نان چ ه خواصّ و اهل اصطلاح از آن معناى مصطلح را درك كرده و
بذهنشان اينمعنى خطور مينمايد فلذا بامكان خاصّ و خاصّى مشهور شده است.
قوله: و لم نذكره فى تعداد معانيه: چ نان چ ه گ فتيم امكان در اصطلاح اهل
حكمت سلب ضرورت از هر دو طرف را مىگويند و امكانى كه مرحوم مصنّف در
متن آورده و فرموده « عروض الامكان بتحليل» و نيز در عنوان شرح قرار داده و گ فته
است « غرر فى ابحاث متعلّقة بالامكان» بهمين معنا است فلذا در عداد معانى كه
در شعر براى امكان فرموده از اين معنا ياد ننموده است زيرا امكان باينمعنى موضوع
بحث است و صحيح نيست از آن بعنوان معانى طاريه اسم ببرند.
و اگر بگوئى مصنّف در متن براى امكان سه معنا نقل فرموده:
امكان عام، امكان اخصّ و امكان استقبالى و معناى دوّم همانست كه در
عنوان شرح آورده پ س از آن بعنوان معناى طارى و عارض نام برده است.
در جواب گ وئيم اين امكان اخصّ غير از امكان خاصّ مصطلح است و
معناى ايندو با هم فرق دارد چ نان چ ه در شرح معناى آن انشاء اللّه معلوم خواهد شد.
شرح عربى: و، الامكان، الاخصّ، و هو سلب الضّرورات الذّاتيّة و الوصفيّة
و الوقتيّة.
قال الشّيخ في منطق الاشارات:
قد يقال ممكن و يفهم منه معنى ثالث فكانّه اخصّ من الوجهين
المذكورين و هوان يكون الحكم غير ضرورىّ البتّة و لا في وقت
كالكسوف و لا في حال كالتّغيّر للمتحرّك بل يكون كالكتابة للانسان