فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٩٨ - كلام محقق لاهيجى عليه الرحمه
در قول خود بآن اشاره كرده و گ فتهايم:
وجود حقّ جلّ شأنه فى نفسه بوده نه همچون وجود رابط چ ه آنكه وجود رابط
لا فى نفسه است و نيز لنفسه مىباشد نه مانند وجود رابطى زيرا وجود رابطى فى
نفسه و لغيره است و همچنين بنفسه است نه مثال وجود جوهر زيرا وجود جوهر
اگرچه لنفسه است ولى بنفسه نبوده بلكه لغيره مىباشد.
و بايد توجّه داشت اينكه عرض را موجود فى نفسه و لغيره دانسته و جوهر را
موجود فى نفسه لنفسه بغيره قرار دادهاند با آنچه در محلّش محقّق و مقرّر است كه
گ فتهاند:
وجود ما سوى اللّه رابط محض است.
هيچ منافات ندارد، زيرا آنچه در اينجا گ فتهاند نسبت به نفس ممكنات
مىباشد و الّا با قطع نظر از آن تمام روابط صرفه بوده كه نسبت بوجود حقتعالى هيچ
نفسيّتى براى آنها نبوده و جملگى تمويهات و تماثيل بوده و فى حدّ نفسها همگى
اعدام و اباطيل مىباشند.
شرح فارسى:
توضيح
قبلا گ فتيم وجود بر دو قسم است: فى نفسه و لا فى نفسه.
اكنون ميگوئيم وجود فى نفسه نيز بر دو قسم است: فى نفسه لنفسه و فى نفسه
لغيره. مقصود از وجود فى نفسه لنفسه اينست كه هم مفادّ كان تامّه بوده و هم در
خارج صفت براى غير نباشد همچون وجود جواهر.
و منظور از وجود فى نفسه لغيره آنستكه مفادّ كان تامّه بوده ولى در تحقّق و
قوام نياز بغير داشته باشد نظير وجود اعراض كه بجواهر محتاجند يعنى در عين حاليكه
وجودشان محمولى است و ماهيّت تامّه دارند كه باين لحاظ در عقل ذاتا ملاحظه
ميشوند معذلك در خارج وجودشان نعت براى موضوع ديگر است.
و نيز وجود نفسى يعنى (وجود فى نفسه لنفسه) بر دو صنف است: بنفسه و
بغيره.