فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨٣٢ - اقسام وحدت
واحد مىباشد.
و اينكه گ فتيم: كالجسم الطّبيعى، جهتش آنستكه خواستيم شامل واحد
بالعددى كه در جسم حلول مىنمايد مانند بياض و غير آن نيز كه قسمت را بالعرض
مىپذيرد بشود و همچنين صورت واحده بلكه هيولاى واحده نيز مشمول آن قرار
بگيرند چ ه آنكه هيولاى واحده نيز قسمت و هميّه را بالعرض قبول مىكند.
بلى قسمت فكّيّه را ذاتا مىپذيرد ولى آن در اينجا مراد و مقصود نيست.
شرح فارسى:
توضيح
ديگر از اقسام واحد بالخصوص آنست كه موصوف وحدت غير از عدم
انقسام مفهوم ديگرى بر آن صادق باشد كه آن مفهوم از مادّه مجرّد بوده فلذا قابل
اشاره نباشد همچون عقل كه بتاتا مفارق از مادّه است يا نفس كه اگرچه مجرّد و
مفارق از مادّه است ولى تعلّق بمادّه كه بدن است دارد و هر دو مثال براى مفارق
مىشوند.
قوله: ثمّ هذه الثّلاثة: سه قسمى كه تا به اينجا براى واحد بالخصوص گ فته
شد يعنى:
واحدى كه موصوف به آن عين وحدت فقط باشد و واحدى كه موصوفش
غير از وحدت و عدم انقسام مفهوم ديگرى كه از امور وضعى است بر آن صادق باشد
و واحدى كه مفهوم زائد بر عدم انقسام مفارق و مجرّد باشد، تمام در اين جهت با هم
مشترك هستند كه موضوعشان ذاتا قابل قسمت نيست چ نانكه تمام اقسام واحد اعمّ
از اين سه و غير اينها عارضشان كه مفهوم وحدت باشد قابل تقسيم نمىباشد.
قوله: و منه ما اى واحد موضوعه الخ: در اين عبارت اشاره كردهاند به اقسام
واحدى كه موضوع آن قابل قسمت است برخلاف اقسام قبلى كه چ نين نبودند.
قوله: اى قابل الانقسام الوهمى: منظور از اقتسام وهمى اقتسام در مرحله قوّه
است يعنى چ يزى كه استعداد پ ذيرش انقسام را داشته باشد و لو اينكه بالفعل منقسم نيست
چ نان چ ه مقصود از اقسام فكىّ آنست كه انقسام در آن بالفعل باشد.
قوله: فانّه يعدم المقدار: ضمير در « فانّه » به قابل اقتسام فكّى راجع است.