فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٥٨٤ - بحث هفتم سبب احتياج ممكن به مؤثر
و تجلّى شعاع حقيقت وجود مىباشند عدم بحت و نيستى محض است.
و امّا لحاظ دوّم:
ماهيّت اين عدم بملاحظه اينكه حصص هر كدام مظهر تجلّى و محلّ بروز
نور الهى است، نقيض عدم است و بعبارت ديگر ممكن بملاحظه اينكه مظهر تجلّى
حقتعالى است هم چ ون حضرتش ازلى و ابدى است و عدم براى آن نيست زيرا تمام
ممكنات در ظرف وجودشان موجود بوده و عدم در آنها راه ندارد و در غير موطن وجود
و ظرف هستيشان اگرچه معدوم و نيست هستند لكن اين نيستى بملاحظه اطلاق و
عدم خصوصيّتش عدم آنها محسوب نمىشود، زيرا عدم آنها منحصر در عدم بدلى
است و جهت آن اينستكه عدم هر چ يزى رفع آن چ يز است و رفع هر چ يزى نيز نقيض
آن محسوب ميشود و چ نان چ ه در بخش منطق گ ذشت در تحقّق نقيض شرائطى است
از جمله اتّحاد زمان متناقضين لذا تنها عدم بدلى استكه از اين نظر واجد تمام شرائط
بوده و قهرا نقيض وجود لا حق محسوب ميشود امّا عدم سابق چ ون از اين نظر با وجود
لا حق متّحد نيست لهذا در واقع عدم آن نبوده و لا جرم نقيض آن نيز بحساب
نمىآيد.
قوله: مع انّه لم يقصده: ضمير منصوبى در « انّه » به خصم راجع بوده و ضمير
مفعولى در « لم يقصده» به عدم بدلى عود مىكند.
قوله: اشارة الى انّه عدم الشّيىء الخ: ضمير در « انّه » به عدم بدلى عود مىكند.
قوله: باعتبار ماهيّته: يعنى ماهيّت عدم بدلى.
قوله: عن كونها مظهر التّجلّى: ضمير در « كونها » به ماهيّت عدم بدلى راجع
است.
قوله: و لو فى زمان تنوّرها بالوجود: ضمير در « تنوّرها » به ماهيّت برمىگردد.
قوله: و امّا بهذا النّظر: يعنى بملاحظه اينكه مظهر نور الهى است.
قوله: فلا عدم: يعنى عدم بدلى، عدم نيست.
قوله: لتحقّق نقيضه: يعنى نقيض عدم بدلى.
قوله: ليس عدما له: ضمير در « له » به وجود لا حق راجع است.