پژوهشي در فرهنگ حيا - پسنديده، عباس - الصفحة ٩
آلوده شود و يا از زيبايى ها محروم گردد . پس ، حيا مى تواند در رأس نظام مهاركننده و نظم دهنده انسان قرار گيرد و شايد به همين جهت باشد كه خداوند متعال ، پيش از آن كه مردم را به خوف (ترس) از خود فراخوانَد ، به حيا فراخوانده و فرموده است : «أَلَمْ يَعْلَم بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى» . [١] آيا [انسان] نمى داند كه خداوند ، او را مى بيند ؟ امروزه كمتر به حيا پرداخته مى شود و نظام هاى كنترل (مهار)كننده و نظم دهنده ، بيشتر «ترسْ محور» و يا «طمعْ محور» هستند . نكته ديگر اين كه حيا مترادف عفّت نيست ؛ چرا كه اوّلاً عفّت ، ثمره نيروهاى مهاركننده و نظم دهنده اى است كه يكى از آنها حياست . [٢] ثانيا عفّت ، محدود به قلمرو شهوت در معناى عام آن است ، حال آن كه حيا در همه زمينه ها كاربرد دارد . بنا بر اين ، حيا ، مترادف مفاهيمى چون عفاف و حجاب نيست ، هر چند بى ارتباط با آنها هم نيست . به نظر مى رسد حيا ، آن گونه كه شايسته است ، شناخته نشده و شايد بتوان گفت : هيچ بررسى علمى اى در اين حوزه ، صورت نگرفته است . البته در روان شناسى از مفاهيمى مانند : «خودنظم دهى» و «كم رويى» [٣] استفاده شده است ؛ ولى اين مفاهيم ، مترادف با مفهوم حيا نيستند . كنترلِ خود ، مفهومى بسيار گسترده تر از حياست و كم رويى ، در واقع ، حياى منحرف شده است . وقتى حيا از مسير صحيح خود خارج شود و در موضوع هايى كه شايسته شرم نيستند ، به كار رود ، پديده كم رويى شكل مى گيرد . [٤] بنا بر اين ، ضرورى است كه
[١] علق ، آيه ١٤ .[٢] امام على عليه السلام مى فرمايد : «سبب العفّة الحيا ؛ سبب عفّت ، حياست» . (غرر الحكم ، ح ٥٥٢٧) . نيز آن حضرت فرموده است : «على قدر الحياء تكون العفّة ؛ عفّت ، به اندازه حياست» (همان ، ح ٦١٨١) .[٣] shame[٤] ر . ك : بخش سوم : كم رويى .