پژوهشي در فرهنگ حيا - پسنديده، عباس - الصفحة ٣٥١
فصل سوم : عوامل بى حيايى
١ . جهل بى حيايى با جهلْ همراه است و هر جا جهل باشد ، بى حيايى نيز حضور دارد و به همين جهت ، بى حيايى از سپاهيان جهل شمرده شده است . [١] آلوده كردن خود به زشتى ها، شكستن حرمت خويش و پايين آوردن منزلت اجتماعى خود، نشانه هاى جهالت و نابخردى است . همچنين ، رعايت نكردن حرمت ديگران و تجرّى و گردنكشى در برابر آنان نيز نشانه جهالت و نابخردى است . فرد خردمند ، نه خود را آلوده مى سازد ، و نه حرمت ديگران را مى شكند . از اين جا مى توان فهميد همان گونه كه ميان عقل و كرامت ، رابطه وجود دارد ، ميان جهالت و لئامت نيز رابطه وجود دارد . شخص خردمند ، هم كرامت خود را حفظ مى كند ، هم حرمت و كرامت ديگران را ؛ امّا شخص جاهل ، از آن جا كه پست و فرومايه است ، نه ارزشى براى خود قائل است و نه براى ديگران . امام على عليه السلاممى فرمايد :
.ما أوقَحَ الجاهِلَ ! [٢]
.جاهل ، چه قدر وقيح است !
اين ، فقط در قلمرو روابط اجتماعى نيست . در روابط ميان انسان و خدا نيز همين گونه است . انسان جاهل ، حرمت خدا را نيز نگه نمى دارد و به همين جهت ، از خدا هم شرم ندارد . رسول خدا ، در باب نشانه هاى جاهل مى فرمايد :
[١] الكافى ، ج ١ ، ص ٢٠ ؛ تحف العقول ، ص ٤٠٢ .[٢] عيون الحكم والمواعظ ، ص ٤٧٥ .