پژوهشي در فرهنگ حيا - پسنديده، عباس - الصفحة ١٥٠
هاروِى كاكْس معتقد است كه تعدّد روابط ما با ديگران ، سبب شده تا « عمق روابط » ، كاهش يابد . [١] تافلر نيز تصريح مى كند كه تعدّد روابط ، به « كاهش مدّت ارتباط » منجر شده است : كاهش يافتن مدّت زمان متوسط در روابط انسانى را مى توان به عبارت و احتمالى ، نتيجه زياد شدن تعداد چنين روابطى دانست . امروز يك شهرنشين متوسط به احتمال بسيار در طى يك هفته بيشتر از يك روستايى دوران فئوداليسم در طى يك سال و حتّى شايد در طول همه عمرش ، با آدم ها تماس پيدا مى كند . ترديدى نيست كه در بين پيوندهاى آن روستايى با ديگران ، تعدادى روابط ناپايدار نيز موجود بود ؛ امّا بيشتر مردمى كه او آنان را مى شناخت ، در سراسر زندگى اش تغيير نمى كردند . يك فرد شهرنشين نيز ممكن است با گروه معيّنى از مردم ، رابطه متقابلى داشته باشد كه مدّت هاى مديد به طول انجامد ؛ امّا در عين حال با صدها و بلكه با هزاران نفر ديگر نيز برخورد دارد كه ممكن است فقط يكى دوبار آنان را ببيند و سپس براى هميشه در بوته فراموشى و بى نامى گم شوند . [٢] اين ، دقيقا همان چيزى است كه ما از آن به عنوان «گم نامى در جمع» ياد كرديم . هر چند همه زندگى را گم نامى فرانگرفته ، امّا روح حاكم بر كلان شهرها و تمدّن جديد شهرنشينى ، همين است . همان گونه كه از لوئيس ويرت نقل كرديم ، در اين شيوه زندگى ، روابط بر اساس برآوردن نيازها شكل مى گيرد . تافلر نيز در اين باره چنين تصريح مى كند : ما با اكثر مردمِ گرداگرد خود ، روابط محدودى برقرار مى كنيم . ما چه آگاهانه و چه غير آگاهانه ، روابط خود را با اكثر مردم بر حسب كاركرد ، تعيين مى نماييم . [٣]
[١] همان ، ص ٩٧ .[٢] همان ، ص ٩٩ .[٣] همان ، ص ٩٦ .