پژوهشي در فرهنگ حيا - پسنديده، عباس - الصفحة ٣٣٨
قُبح كار است ؛ يعنى اين كه اگر كسى را با قُبح كارى آشنا كرديم ، باز هم آن را انجام دهد . به بيان ديگر ، بى حيايى بايد ويژگى و صفت او شده باشد ، نه اين كه نسبت به يك كار ، آن هم براساس فرهنگ شخص ديگر ، بى حيا باشد . شخصى كه براساس فرهنگ خود ، كارى انجام مى دهد كه صحيح است ، بى حيا نيست ، هر چند فرهنگ او دچار مشكلاتى باشد و براساس فرهنگ درست ، كار او قبيح باشد . دليل آن نيز اين است كه اگر آن فرد ، توجيه شود ، از انجام دادن آن كار ، شرم خواهد كرد . اگر ويژگى اين فرد ، بى حيايى باشد ، حتّى در صورت توجيه هم نبايد از آن شرم كند .
٣ . حضور و نظارت
همان گونه كه نظارت ، يكى از اركان حيا بود ، در بى حيايى نيز عنصر حضور و نظارت ، يكى از اركان است . انجام دادن هر فعل قبيحى ، نشانه بى حيايى نيست . اگر فعل قبيح ، در حضور كس يا كسانى صورت پذيرد و يا نسبت به نظارتِ ناظران سنجيده شود ، بى حيايى صدق مى كند . اگر فرض كنيم كه فعل قبيح ، بدون حضور ناظران انجام شده است ، نمى توان آن را بى حيايى ناميد . حتّى اگر فعل قبيح را بدون توجّه به ناظران موجود ارزيابى كنيم ، از مقوله حيا و بى حيايى بيرون است . بنا بر اين ، وقتى يك فعل قبيح در حضور كسانى صورت پذيرد كه حرمت آنان لازم است ، بى حيايى صدق مى كند . نكته ديگر اين كه در بى حيايى بايد ميان فرد و ناظران در مورد قبح يك فعل ، اشتراك ديدگاه وجود داشته باشد . اگر فردى كه بى حيا ناميده مى شود ، كارى انجام داده باشد كه براساس ديدگاه ناظران ، قبيح است ، نه ديدگاه خود او ، نمى توان او را بى حيا دانست ؛ زيرا اين كار از نظر او قبيح نبوده و او با اين كار ، نسبت به ناظران ، گستاخى نكرده است . همچنين اگر كارى كه انجام مى شود ، از ديدگاه حاضران ، قبيح نباشد ، ولى از ديدگاه فرد ، قبيح باشد ، نمى توان او را بى حيا ندانست ؛ زيرا هر چند كار او از نظر حاضران ، خالى از