پژوهشي در فرهنگ حيا - پسنديده، عباس - الصفحة ٢٩٢
. هُوَ الجَهلُ . [١]
.حيا بر دو قِسم است : حياى عقل و حياى حماقت . حياى عقل ، همان علم است و حياى حماقت ، همان جهل .
كسانى كه از سرِ كم رويى تن به گناه مى دهند و يا ترك طاعت مى كنند ، از نظر تفكّر منطقى ، دچار مشكل هستند .اينان براى حرف ديگران و چشم ديگران ، بيش از سعادت خود ، ارزش قائل اند . كسى كه فرداى خود را فداى خوشايند ديگران مى كند ، نتوانسته است مصلحت خود را به درستى تشخيص دهد و اين ، يعنى جهالت و نابخردى .
٢ . ناتوانى
يكى از ريشه هاى كم رويى ، ضعف و ناتوانى است . حضرت على عليه السلامدر اين باره مى فرمايد :
.لِكُلِّ شَيءٍ آفَةٌ ... وآفَةُ الحَياءِ الضَّعفُ . [٢]
.هر چيزى آفتى دارد و آفت حيا ، ناتوانى است .
حيا ، يك ويژگى روانى و يك عامل بازدارنده و تنظيم كننده رفتار است . مثبت يا منفى بودن اين عامل ، بسته به اين است كه در اختيار چه كسى باشد . همان گونه كه ارزشگذارى هر وسيله اى متوقّف بر اين است كه در دست چه كسى باشد ، در چه راهى به كار گرفته شود و چه پيامدى داشته باشد ، حيا نيز اين گونه است . اگر اين ويژگى ، در اختيار انسان قدرتمندى باشد كه از نفسى قوى و مقاوم برخوردار است ، يك ارزش محسوب مى شود و به عاملى براى جلوگيرى از ارتكاب زشتى ها تبديل مى شود ؛ امّا اگر اين امكان ، در اختيار انسان ناتوانى
[١] الكافى ، ج ٢ ، ص ١٠٦ ؛ تحف العقول ، ص ٤٥ ؛ مشكاة الأنوار ، ص ٤١١ ؛ بحار الأنوار ، ج ٧١ ، ص ٣٣١ .[٢] كنزالعمّال ، ج ١٦ ، ص ٢٠٤ (ح ٤٤٢٢٦) .