پژوهشي در فرهنگ حيا - پسنديده، عباس - الصفحة ١٤٩
و گسترش شهرنشينى است . اين پديده ، منجر به كاهش روابط ميان انسان ها مى شود و بدين ترتيب ، ميزان حيا را كاهش مى دهد . مسئله كلان شهرها از آغاز قرن بيستم ، جامعه شناسان را به خود مشغول كرده است . ماكس وِبِر معتقد است كه ساكنان شهرها ، برخلاف اجتماعات كوچك ، نمى توانند همه همسايگان خود را از نزديك بشناسند و اين را به دليل تراكم جمعيت مى داند . [١] لوئيس ويرت نيز به ماهيت چند پاره روابط شهرى اشاره كرده ، مى گويد : ساكنان شهرها ، بويژه ، در نقش هاى بسيار تقسيم شده و خاصّى با يكديگر برخورد مى كنند . به همين جهت ، ربط و بستگى شان به يكديگر ، فقط به جنبه بسيار خاصّى از فعّاليت ديگرى محدود مى شود . وى توضيح مى دهد كه ما به جاى آن كه خود را عميقا درگير و گرفتار شخصيت كلّى فرد مورد نظر بكنيم ، ضرورتا تماس سطحى و نسبى با برخى از آنان برقرار مى سازيم . ما به لياقت و كارآيى يك كفّاش ، فقط تا آن جايى توجّه داريم كه بتواند نيازهاى ما را برآورد و اگر زنش مشروبخوار باشد ، براى ما اصلاً اهمّيتى ندارد . [٢] روشن است كه اين نوع نگرش ، موجب كاهش حيا مى گردد . تافلر نيز از كسانى است كه به اين موضوع ، اهمّيت داده و آن را مورد بحث قرار داده است . وى بخش اوّل كتاب خود (به نام شوك آينده) را «مرگ تداوم» ناميده و معتقد است كه در دنياى امروز ، هيچ چيز پايدار نيست و همه چيز در حال تحوّل و تغيير است . بخش دوم كتاب را نيز «ناپايدارى» ناميده و جلوه هاى متعدّد آن را بيان كرده است . يكى از ابعاد اين ناپايدارى ، روابط ميان انسان هاست . وى مى گويد : ادامه يافتن شهرنشينى ، خود ، يكى از عوامل فشارى است كه روابط ما را با ديگران ، موقّتى تر مى كند . [٣]
[١] ر . ك : جامعه شناسى انحرافات ، ص ٢٩١ .[٢] شوك آينده ، ص ٩٦.[٣] همان ، ص ١٠١ .