پژوهشي در فرهنگ حيا - پسنديده، عباس - الصفحة ٢٠
هيجانى» ياد مى شود و به نظر مى رسد با انقباض و حصر روانى تفاوت دارد . ٧ . حيا ، عبارت است از انقباض نفس از كارهاى قبيح و ترك كردن آنها به جهت زشتى عمل . [١] نكته اين تعريف ، آن است كه عامل حيا را ترس از سرزنش نمى داند ؛ بلكه زشتىِ خود عمل مى داند ، و اين ، يك نقطه قوّت است . ٨ . حيا ، عبارت است از انقباض نفس از عادت انبساطى كه در ظاهر بدن دارد ، به جهت مواجه شدن با آنچه آن را نقص مى داند ، در جايى كه فرار بدنى ممكن نباشد . [٢] در اين تعريف به خوبى روشن شده كه انقباض ، در مقابل انبساط روانى است و عامل حيا ، زشتى و نقصان خودِ عمل است . فقط آن را محدود به جايى مى داند كه فرار بدنى امكان نداشته باشد . به نظر مى رسد اين انحصار ، انحصار درستى نباشد ؛ زيرا ممكن است كسى حيا كرده ، فرار كند . ٩ . حيا ، يعنى رشديافتگى و پرهيز از زشتى ها به جهت ترس از سرزنش . [٣] در اين تعريف به اين نكته اشاره شده كه حيا ، نشانه رشد يافتگى است . سپس در تبيين مفهوم حيا ، به عنصر بازدارندگى و عامل برانگيختگى حيا نيز اشاره شده و بحثى از حالت هاى روانى فرد با حيا به ميان نياورده است . ١٠ . حيا از قبيل وقار بوده ، عبارت است از سر به زير افكندن و انقباض از سخن گفتن به جهت حرمت شخص مقابل كه از وى حيا مى شود . [٤] تفاوت اين تعريف با تعريف هاى ديگر در اين است كه اولاً به يكى از جلوه هاى هيجانى حيا (سر به زير افكندن) و ثانيا به صاحب حرمت بودن ناظر و نقش آن در حيا اشاره شده است .
[١] مفردات ألفاظ القرآن الكريم ، ص ٢٧٠ .[٢] نضرة النعيم ، ج ٥ ، ص ١٧٩٧ (به نقل از : التوقيف على مهمّات التعاريف ، ص ١٥٠) .[٣] همان جا (به نقل از : تهذيب الأخلاق ، ص ٢٣) .