پژوهشي در فرهنگ حيا - پسنديده، عباس - الصفحة ٣٢
گاهى به چيزى علاقه مند مى شود و آن را طلب مى كند ، و گاهى از چيزى متنفر مى شود و آن را رد مى كند . از آن جا كه همواره خواستِ نفس با مصلحت انسان ، سازگار نيست ، گاهى نفسْ چيزى را مى طلبد كه موجب فساد و تباهى اوست ، و گاهى چيزى را رد مى كند كه به مصلحت اوست . خداوند متعال در اين باره مى فرمايد : «وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْـ?ا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْـ?ا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ» ؛ چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد كه خير شما در آن باشد ، و چه بسا چيزى را خوش داشته باشيد كه براى شما شَر باشد . [١] در اين آيه شريف ، از خواسته انسان با واژه هاى «محبّت» و «كراهت» تعبير شده و از مصلحت و مفسده انسان با واژه هاى «خير» و «شر» . مصلحت و مفسده انسان را مى توان در «امر» و «نهى» خداوند يافت . خداوند متعال از آن جا كه آفريدگار انسان است ، بهتر از هر كسى به صلاح و فساد انسان آگاه است و لذا بشر را به آنچه مايه صلاح اوست ، « فراخوانده » و از آنچه مايه فساد و تباهى اوست ، «بازداشته» است . [٢] به بيان ديگر ، هر آنچه براى بشر زيانبار است ، مورد نهى خداوند قرار گرفته و هر آنچه مفيد است ، مورد امر قرار گرفته است و از اين طريق ، مى توان آنچه را كه مايه شرم است ، شناخت . امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد :
.فَإِنَّهُ لَم يَأمُركَ إلاّ بِحَسَنٍ و لَم يَنهَكَ إلاّ عَن قَبيحٍ .
[١] بقره ، آيه ٢١٦ .[٢] ر . ك : التهذيب ، ج ٩ ، ص ١٢٨ ؛ علل الشرائع ، ص ٤٨٣ .[٣] نهج البلاغه ، نامه ٣١؛ تحف العقول ، ص٧٣؛ بحار الأنوار ، ج ٧٧ ، ص ٢٢١؛ غرر الحكم ودرر الكلم ، ٧٥٦٤.