پژوهشي در فرهنگ حيا - پسنديده، عباس - الصفحة ١٧٤
و به آن مجموعه كنار هم چيده شده ، زيبايى و يك پارچگى دهد . اسلام نيز همين گونه است . دين ، مجموعه اى از معارف و احكام و اخلاق نيكوست كه نظام مند بوده ، هر كدام در جاى مخصوص خود قرار دارند . وقتى اين مجموعه هماهنگ ، كامل شد ، نياز به پوششى دارد كه قامت رعناى آن را فراگيرد و به آن ، زيبايى بخشد . اين مأموريت ، از آنِ حياست . اسلامِ منهاى حيا ، اسلامى كامل ، ولى عريان و نازيباست . در حقيقت ، حيا ، لباسى است كه به اسلام عريان ، زيبايى ، آراستگى و چشم نوازى مى بخشد .
جامه شخصيت و رفتار
اكنون مى توان گفت كه لباس ، فقط مخصوص اجسام و اشيا نيست . امور معنوى و غير مادّى نيز عريانى و پوشيدگى دارند . دين ، نمونه اى بود كه بدان اشاره شد . از اين گذشته ، «شخصيت» و «رفتار» انسان نيز مى تواند تابع همين اصل باشد . رفتار انسان بى حيا ، رفتارى است عريان ، دريده و نازيبا ؛ امّا رفتار انسان باحيا ، رفتارى است پوشاننده ، باوقار و زيبا . وقتى برخى رفتارها را در نظر مى گيريم ، نوعى دريدگى و عريانى در آنها مشاهده مى كنيم و برعكس ، وقتى رفتار برخى را مرور مى كنيم ، پوشيدگى و وقار را در آن مى بينيم . به بيان ديگر ، انسان از امور غير مادّى ، تصويرى در ذهن خود مى سازد كه مى تواند زشت يا زيبا باشد . البته اين تصوير ، به تناسب آن مفهوم ، متفاوت خواهد بود . مثلاً تصويرى كه از مفهوم خوش اخلاقى در ذهن انسان نقش مى بندد ، با مفهومى كه از بداخلاقى نقش مى بندد ، متفاوت است . بر همين اساس ، در روايات ، تصويرى از حقيقتِ مفاهيم معنوى و اخلاقى ارائه شده است . مثلاً رسول خدا ، درباره خوش اخلاقى مى فرمايد :
.لَو كانَ حُسنُ الخُلُقِ رَجُلاً يَمشي فِي النّاسِ ، لَكانَ رَجُلاً صالِحا . [١]
[١] الجامع الصغير ، ج ٢ ، ص ٤٣٥ (ح ٧٤٧٢) ؛ كنزالعمّال ، ج ٣ ، ص ١١ (ح ٥١٩٠) .