پژوهشي در فرهنگ حيا - پسنديده، عباس - الصفحة ١٢٧
در اين روايت ، روش «تغيير مكان» و تبديل خلوت به جلوت ، سفارش شده است . تاكنون صحبت از اين بود كه نبايد به دنبال موقعيت سازى براى خلوت بود و از آن بايد پرهيز كرد و اگر به وجود آمد ، بايد بلافاصله ، آن را با حضور در جمع ديگران به جلوت تبديل كرد . امّا گاهى وقت هاست كه خلوت هاى ناخواسته پيش مى آيد و امكان تبديل آن به حضور مردم نيست . در اين جا چه بايد كرد ؟ مهار كردن خود در اين موقعيت ، يكى از سخت ترين كارهاست . امام سجّاد عليه السلام ، پنج چيز را از نشانه هاى فرد مؤمن مى داند كه اوّلين آنها «وَرَع در خلوت» است . [١] وَرَع و كنترل نفس در خلوت ، بسيار دشوار است . براى اين منظور ، يكى از مؤثّرترين اقدامات ، اين است كه انسان ، خود را در محضر ناظران ناپيدا ببيند . در روش قبل ، براى تبديل خلوت به جلوت ، از ناظران محسوس استفاده شد ؛ ولى در اين روش از ناظران ناپيدا استفاده مى شود . روش قبل مبتنى بر «تغيير مكان» بود و اين روش ، مبتنى بر «تغيير نگرش و شناخت» است . در تغيير شناختى ، نياز به احضار كسى يا حضور در جمع ديگران نيست ؛ بلكه تنها بايد حضور موجود را درك كرد . حضورهاى ناپيدا ، انواعى دارند كه در ادامه به بررسى آنها مى پردازيم :
در محضر «خود» بودن
يكى از حضورها حضور «خود» انسان است . از طريق تقويت حضور «خود» در ذهن و حيا كردن از خود ، مى توان خلوت را ايمن ساخت . اگر كسى براى خود ارزش قائل باشد ، فرقى ميان آشكار و نهان نمى بيند و همان گونه كه در جلوت ، حيا مى كرد ، در خلوت نيز حيا مى كند . در برخى روايات ، وجدان انسان ، اين گونه به چالش كشيده شده كه : چرا بايد در
[١] ر. ك: بحار الأنوار ، ج ٨٠ ، ص ١٧٣ و ج ٧٢ ، ص ١٩٧؛ مستدرك الوسائل ، ج ١٤ ، ص ٢٦٥؛ الكافى ، ج ٨ ، ص٣٠٣؛ كنزالعمّال ، ج ١٦ ، ص ١٥٤ (ح ٤٤١٨٨).[٢] از امام على عليه السلام نقل شده است : «ثلاث من حفظهن كان معصوما من الشيطان الرجيم ومن كلّ بلية : من لم يخل بامرأة ليس يملك منها شيئا ، ولم يدخل على سلطان ، ولم يعن صاحب بدعة ببدعته ؛ سه چيز است كه اگر كسى مراعات كند از شر شيطانِ رانده شده و از هر آسيبى ايمن خواهد بود : با زن نامحرم خلوت نكند و با سلطان رابطه نداشته باشد و ياور بدعت گذاران نباشد» . (النوادر ، راوندى ، ص ١٢٠ ، ح ١٢٩ ؛ الجعفريات ، ص ٩٦ ؛ بحار الأنوار ، ج ٧٤ ، ص ١٩٧)[٣] الكافى ، ج ٦ ، ص ٥٣٤ و ٥٣٣ .[٤] الخصال ، ص ٢٦٩ ؛ بحار الأنوار ، ج ٦٧ ، ص ٢٩٣ .