پژوهشي در فرهنگ حيا - پسنديده، عباس - الصفحة ١٤٢
.فَلَمّا هَمَّت بِهِ وهَمَّ بِها قالَت : كَما أنتَ ! قالَ : ولِمَ ؟! قالَت : حَتّى اُغَطِّيَ وَجهَ الصَّنَمِ لايَرانا ! فَذَكَرَ اللّه َ عِندَ ذلِكَ وقَد عَلِمَ أنَّ اللّه َ يَراهُ فَفَرَّ مِنها هارِبا . [١]
.وقتى او به يوسف متمايل شد و يوسف به او تمايل پيدا كرد ، زليخا گفت : «همين جا باش !» . يوسف پرسيد : «چرا ؟» . زليخا گفت : «تا صورت بت را بپوشانم كه ما را نبيند !» . در اين هنگام بود كه يوسف ، خدا را ياد كرد و دانست كه خداوند ، او را مى بيند . پس ، از زليخا فرار كرد .
بنا بر اين ، اگر بناست همان طور كه امام كاظم عليه السلام خواسته است ، «از خدا همان گونه حيا كنيم كه از مردم حيا مى كنيم» ، [٢] نخست بايد بنيان هاى معرفتى آن را درست كرد و سپس ، هنگام نياز به وسيله «ذكر» ، آن را فراخوانى نمود . پيش از آن كه فرزندان و جوانان و نوجوانان به خلوت هاى گناه آلودْ دچار شوند ، بايد تصوير ذهنى آنان را اصلاح كرد و آنان را با خداى حاضر و ناظر ، آشنا ساخت و صفت حيا را در آنان ، پرورش داد . مى گويند استادى به شاگردان خود گفت : «مرغى را در جايى كه هيچ كس نبيند ، ذبح كنيد و بياوريد» . فردا همه شاگردان با مرغ هاى ذبح شده ، وارد شدند ، جز يك نفر كه با مرغى زنده آمده بود . وقتى استاد ، علّت آن را جويا شد ، او گفت : «هر جا رفتم ، خدا را حاضر و ناظر ديدم» . آرى ! اين يك تكليف خداشناسى بود كه نتيجه آن ، استاد را در تربيت بهتر دانش آموزان يارى مى داد . مى گويند يكى از اولياى خدا ، سرآغاز سير و سلوك
[١] تفسير العياشى ، ج ٢ ، ص ١٧٣ ؛ بحار الأنوار ، ج ١٢ ، ص ٣٠٠ .[٢] امام كاظم عليه السلام به هشام مى فرمايد : «يا هشام ! ... فاستحيوا من اللّه فى سرائركم كما تستحيون من الناس فى علانيتكم ؛ اى هشام ! ... از خدا در پنهانى هايتان شرم كنيد ، همان گونه كه در آشكارتان از مردم حيا مى كنيد» . (تحف العقول ، ص ٣٩٤ و ٥٠٢ ؛ بحار الأنوار ، ج ١ ، ص ١٤٨)