پژوهشي در فرهنگ حيا - پسنديده، عباس - الصفحة ٣١١
. أنَّ الشَّيءَ مِنَ الحَلالِ وَالحَرامِ وَالأَحكامِ قَد يَرِدُ عَلَيهِم فَيَسأَلونَ عَنهُ فَلا يَكونُ عِندَهُم فيهِ أثَرٌ عَن رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله و يَستَحيونَ أن يَنسِبَهُمُ النّاس إلَى الجَهلِ ويَكرَهونَ أن يَسأَلوا فَلا يُجيبونَ فَطَلَبَ النّاسُ العِلمَ مِن مَعدِنِهِ فَلِذلِكَ استَعمَلُوا الرَّأىَ وَالقِياسَ في دينِ اللّه ِ تَرَكُوا الآثارَ ودانُوا اللّه َ بِالبِدَعِ . [١]
از اين جا به خوبى روشن مى شود كه دليل اين كار آنان ، كم رويى است و ريشه كم رويى آنان ، در تكبّر است ؛ چون خوش ندارند كه مردم ، آنان را جاهل بدانند . اين ، نشان مى دهد كه كم رويى تا چه اندازه مى تواند انحراف آفرين باشد . در چنين مواقعى ، افراد كم رو ، شهامت گفتن «نمى دانم» را ندارند . اين ، نقطه ضعف آنان است . در چنين مواردى ، يكى از كارهايى كه براى دورى از كم رويى بايد انجام داد ، گفتن «نمى دانم» است . گفتن اين جمله را بايد براى خود ، ساده كنيم ؛ چرا كه يكى از درمان هاى رفتارى است . گفتن اين جمله و تكرار آن ، مى تواند به كاهش كم رويى منجر شود . ازاين رو ، امام على عليه السلامفرموده است :
.لا يَستَحِيَنَّ أحَدٌ إذا سُئِلَ عَمّا لا يَعلَمُ أن يَقولَ : «لا أعلَمُ» . [٢]
.هيچ يك از شما وقتى مورد پرسشى قرار گرفت كه آن را نمى داند ، نبايد از گفتن «نمى دانم» شرم كند .
حضرت در جاى ديگرى مى فرمايد كه هر چه جستجو كنيد ، همانند اين جمله ، چيز ارزشمندى نمى يابيد . [٣] وصيه كرده است كه :
.يا عَلِىُّ ! لا تَستَحيِ إذا سُئِلتَ عَن شَيءٍ لاتَعلَمُهُ أن تَقولَ : «اللّه ُ ـ عَزَّوجَلَّ ـ أعلَمُ» . [٤]
[١] الاختصاص ، ص ٢٥٨ ؛ تفسير العياشى ، ج ٢ ، ص ٣٣١ ؛ بحار الأنوار ، ج ١٣ ، ص ٣٠٤ .[٢] نهج البلاغه ، حكمت ٨٢ .[٣] «خمس لو رحلتم فيهن ما قدرتم على مثلهن : ... و لا يستحيى أحدكم إذا سئل عمّا لا يعلم أن يقول : لا أعلم ؛ پنج چيز است كه هر چه جستجو كنيد ، مانند آن را نمى يابيد ... و اگر از يكى از شما چيزى بپرسند كه پاسخ آن را نمى داند ، از گفتنِ نمى دانم ، شرم نكند» . (الخصال ، ج ١ ، ص ٣١٥ ، ح ٩٥ ، ٩٦ ؛ قرب الإسناد ، ص ٧٢ ؛ عيون أخبار الرضا عليه السلام ، ج ٢ ، ص ٤٤)همچنين به جاى «نمى دانم» ، مى توان از جمله « خدا مى داند» استفاده كرد . رسول خدا به على عليه السلامتوصيه كرده است كه :[٤] الفردوس ، ج ٥ ، ص ٣٢٢ (ح ٨٣١٨) ؛ تنزيه الشريعة ، ج ٢ ، ص ٣٣٩ و ٣٤٠ .