شرم برانگيزى ، حضور فيزيكى نيست . ملاك آن است كه ناظر ، داراى ارزش و احترام باشد . اگر چنين است ، وقتى كسى براى خودش ارزش و منزلت قائل باشد و آن را داراى حرمت و كرامت بداند ، بدون شك ، «خود» او شرم برانگيز خواهد شد . يا به عبارت بهتر ، از «خودِ» خويش شرم مى كند . امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد : غايَةُ المُروءَةِ أن يَستَحيِيَ الإِنسانُ مِن نَفسِهِ ، وذلِكَ أنَّهُ لَيسَ العِلَّةُ فِي الحَياءِ مِنَ الشَّيخِ كِبَرَ سِنِّهِ ولا بَياضَ لِحيَتِهِ ، و إنَّما عِلَّةُ الحَياءِ مِنهُ عَقلُهُ ، فَيَنبَغي إن كانَ هذَا الجَوهَرُ فينا أن نَستَحيِيَ مِنهُ ولا نُحضِرَهُ قَبيحا . نهايت مردانگى آن است كه انسان از خودش حيا كند و اين ، بدان جهت است كه علّت حيا از فرد سالخورده ، زيادى سن و سفيدى ريش او نيست؛ بلكه علّت حيا از او ، خردمندى اوست . پس ، اگر اين گوهر ، درون ما نيز باشد ، شايسته است كه از او حيا كنيم و عمل قبيحى را در محضر او انجام ندهيم . همچنين آن حضرت فرموده است : مَنِ استَحيى مِنَ النّاسِ ولَم يَستَحيِ مِن نَفسِهِ ، فَلَيسَ لِنَفسِهِ عِندَ نَفسِهِ قَدرٌ . كسى كه از مردم حيا كند ، ولى از خودش حيا نكند ، براى خودش ارزشى قائل نيست . ناظر ارزشمندى در درون ما وجود دارد كه ناشناخته مانده است . اين گوهر را بايد شناخت و قدرش را دانست . كسانى كه از خود حيا نمى كنند ، خودِ خويش را نيافته اند و به ارزش آن پى نبرده اند . در اين جا مسئله «خودْ فراموشى» رخ مى نمايد و تأثير خود را نشان مى دهد . به نظر مى رسد ميان شرم نكردن از خود با خودْ فراموشى ، همبستگى وجود دارد . احتمالاً كسانى كه به خود فراموشى
شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج ٢٠ ، ص ٣٣٨ (ح ٨٧٠) .همان ، ص ٢٦٥ ، ح ٨٩ .همبستگى ميان خود فراموشى و شرم نكردن از خود ، جداگانه مى تواند محور يك تحقيق كتاب خانه اى و ميدانى قرار گيرد .