پژوهشي در فرهنگ حيا - پسنديده، عباس - الصفحة ٤٨
تفاوت فرهنگ ها هستيم . مثلاً در فرهنگى فلان كار ، نابه هنجار شمرده مى شود و مردم از انجام دادن آن ، شرم مى كنند ؛ امّا در فرهنگ ديگرى همان كار ، نابه هنجار شمرده نمى شود و در نتيجه ، مردم از انجام دادن آن ، ابايى ندارند . مسئله حجاب و حياى ميان زن و مرد و الگوى ارتباطى برخاسته از آن را نيز از اين دست مى دانند و معتقدند اينها امورى فرهنگى اند نه فطرى ، و لذا اصالت نداشته ، قابل تغيير خواهند بود . بر همين اساس ، معتقدند كه براى يافتن اصالت هاى انسانى ، بايد به جوامع بدوى و به دور از تمدّن ، روى آورد ؛ چرا كه دورى آنها از تمدّن ، سبب شده كه از هيچ فرهنگى تأثير نپذيرند و اصالت انسانى خود را حفظ كنند . از همين جا ، استدلال دوم شروع مى شود . مى گويند مطالعه جامعه هاى بَدَوى و بدور از تمدّن (مثل برخى قبيله هاى افريقايى) نشان مى دهد كه در اين قبيله هاى به اصطلاح دست نخورده ، مردم از عريانى عورت خود نزد ديگران ، حتّى جنس مخالف ، ابايى نداشته ، شرم نمى كنند . و يا زنان آنان ، اختلاط با مردان را قبيح نمى دانند و يا از نداشتن حجاب ، احساس شرم و خجالت نمى كنند و ... . بنا بر اين ، نتيجه مى گيريم كه ارزش ها و از جمله حيا و شرم ، پديده هايى فرهنگى و محصول تمدّن اند ، نه اين كه فطرى و ذاتى باشند . مبناى اين نظريه ، دو چيز است : يكى تفاوت فرهنگ ها كه موجب تفاوت ارزش ها مى شود ، و ديگرى اين كه جامعه مبنا براى تشخيص فطرى از غير فطرى ، جامعه هاى به دور از تمدّن اند . پرسشى كه در برابر اين نظريه قرار دارد ، اين است كه : متفاوت بودن فرهنگ و تمدّن ، در چه چيزى تأثير مى گذارد و به اصطلاح ، قلمرو تأثيرگذارى آن ، كدام يك از اركان حياست ؟ آيا تأثير آن ، در اصل حياست يا موضوع حيا ؟ دو چيز را بايد از يكديگر جدا نمود : موجوديت حيا و موضوع حيا را . اگر تأثير فرهنگ و تمدّن بر اصل و ريشه و ماهيت حيا