پژوهشي در فرهنگ حيا - پسنديده، عباس - الصفحة ٤٥
همين مطلب ، دقيقا درباره خداوند نيز صادق است . گناه ، يعنى شكستن حرمت خداوند . هر گناهى كه انجام شود ، حرمت خداوند شكسته شده است . در اين جا زشتى عمل ، به خاطر نوع گناه نيست ؛ بلكه به خاطر حرمت شكنى آن است . اگر حرمت خداوند شكسته شود ، چه فرقى مى كند كه با چه گناهى صورت گرفته باشد ؟ بنا بر اين ، بهترين ملاك براى ارزيابى زشتى يك عمل ، اين است كه ببينيم با اين كار ، چه حرمتى شكسته شده است . اگر اين را ملاك درجه بندى نابه هنجارى كارها قرار دهيم ، هر گناهى كه در برابر خداوند انجام شود ، بزرگ ترين گناه است ؛ چرا كه حرمت خداوند ، بزرگ ترين حرمت هاست و اين بزرگ ترين حرمت ، به وسيله گناه ، شكسته شده است . در اين صورت ، همه گناهان از درجه نابه هنجارى يكسانى برخوردارند و لذا در شكل شرم كردن از آنها ، هيچ تفاوتى وجود نخواهد داشت و شدّت شرمندگى فرد از همه گناهان ، يكسان خواهد بود .
ثبات و تغيّر در ناهنجارها
آيا ناهنجارها همواره ثابت و تغيير ناپذيرند و يا ممكن است دست خوش تغيير شده ، يكسان باقى نمانند ؟ از آن جا كه احكام شريعت ، ثابت است ، نابه هنجارى شرعى نيز ثابت و تغييرناپذير بوده ، اختصاص به زمان خاص يا جامعه اى خاص ندارد . به بيان ديگر ، تفاوت فرهنگ ها و زمان ها ، موجب تفاوت در نابه هنجار شرعى نمى شود ، بر خلاف نابه هنجار عرفى كه به تناسب فرهنگ ها و زمان ها ، متغيّر است . چه بسا كارى در زمانى نابه هنجار باشد و در زمان ديگر و در همان جامعه ، خوب شمرده شود . و چه بسا كارى در يك فرهنگ ، نابه هنجار شمرده شود ؛ امّا همان كار در فرهنگ ديگرى قبحى نداشته باشد . جامعه براى خود ، آداب و رسوم خاصّى دارد و بر همين اساس ، ناهنجار ، مصداق هاى خاصّى پيدا مى كند و لذا نمى توان در قلمرو آداب و رسوم ، به