پژوهشي در فرهنگ حيا - پسنديده، عباس - الصفحة ٣٨
و هيچ عامل ديگرى نقش آفرينى اى در اين محدوده ندارد ، بلكه مى گوييم عفّت ، فقط در قلمرو شهوت معنا دارد . در ميدان شهوت ، تمام بازدارنده هاى عام ، نقش دارند ؛ ولى عفّت ، فقط در قلمرو شهوت مطرح مى شود و مثلاً در قلمرو غضب ، كاربرد ندارد . شهوتِ مهار شده ، حالتى را به وجود مى آورد كه به آن عفّت مى گويند . كظم غيظ نيز صفتى است كه فقط مربوط به قلمرو غضب است و در جاى ديگرى مثل شهوت ، معنا ندارد . امّا حيا ، صفتى است كه مى تواند در تمام زمينه ها نقش بازى كند ، چه طاعت باشد و چه معصيت ، چه غضب باشد و چه شهوت ، چه بازدارى باشد و چه وا دارى .
حيا و قدرت نفس
يكى از مسائلى كه در ركن (مفهوم) اوّل طرح مى شود ، رابطه حيا و قدرت نفس است . واقعيت ، اين است كه حيا از قدرت نفس ، حكايت مى كند و نفس قدرتمند است كه توان مهار كردن و كنترل دارد . انسان ضعيف النفس و ناتوان ، اهل مهار كردن و كنترل و در نتيجه ، اهل شرم و حيا نيست . البته حياى منفى يا كم رويى ، نشانه ضعف نفسانى فرد است كه در جاى خود ، بحث آن خواهد آمد ؛ امّا اين جا صحبت از حياى مثبت است . حياى مثبت ، نشانه قدرتمندى فرد است و جز از انسان توانمند ، سرنمى زند . انسان باحيا ، كسى است كه توان كنترل نفس و قدرت مهار كردن خود را دارد . وى مى تواند در مقابل تكانه ها مقاومت كند و وسوسه ها را ناديده بگيرد و از خواهش هاى نفسانى دست بشويد . كسى كه توان مقاومت در برابر تكانه ها و وسوسه ها را نداشته باشد و تسليم آنها شود ، «اسير» است و بدون اين كه اراده اى از خود داشته باشد ، هر چه نفس بخواهد ، بايد از آن تبعيت كند . كسى كه اهل شهوت است ، در حقيقت ، اسير شهوت