پژوهشي در فرهنگ حيا - پسنديده، عباس - الصفحة ٣٦٥
فرموده است :
.مَن لا حَياءَ لَهُ فَلا خَيرَ فيهِ . [١]
.هر كس حيا ندارد ، خيرى در او نيست .
وقتى كسى خيرى در او نباشد و اميدى هم به خير او نباشد ، خدا نيز با وى كارى نخواهد داشت . رسول خدا فرموده است : كسى كه حيا نداشته باشد ، براى خدا در او هيچ نيازى نيست [٢] و اين ، به معناى هدايت ناپذيرى اوست . كسى كه حيا ندارد ، قابليت اصلاح را از دست داده است و اميدى به هدايت او نيست . به همين دليل ، برآورنده خواست خداوند نيست و خواسته خداوند ، چيزى جز هدايت پذيرى و تكامل انسان نيست . بر همين اساس ، امام على عليه السلام فرموده است :
.ما أبعَدَ الصَّلاحَ مِن ذِي الشَّرِ الوَقاحِ . [٣]
.چه قدر صلاح از انسان شرورِ بى حيا دور است !
.و در سخن ديگرى فرموده است : أبعَدُ النّاسِ مِنَ الصَّلاحِ الكَذوبُ وذُو الوَجهِ الوَقاح . [٤]
.دورترينِ مردم از صلاح (درستى) ، شخص دروغگو و پررو و بى حياست .
انسان ، هر چه خطاكار باشد ، اگر حيا داشته باشد ، اميدى به نجات او هست ، هر چند منافق باشد . در روايتى از رسول خدا آمده است :
.أرجو لِلمُنافِقِ مادامَ مُستَحيِيا . [٥]
.به منافق ، تا وقتى كه اهل حياست ، اميد دارم .
اين بدان معناست كه امكان اصلاح و بازگشت وى وجود دارد و لذا مى توان به او اميدوار بود . اين به ما كمك مى كند كه بدانيم براى اصلاح چه كسانى مى توان اميدوار بود .
[١] غررالحكم ودررالكلم ، ح ٨٢٧٥ .[٢] الفردوس ، ج ٣ ، ص ٦٢٣ (ح ٥٩٤٦) .[٣] غررالحكم ودررالكلم ، ح ٩٥٣٧ .[٤] همان ، ح ٣٣٣٤ .[٥] مكارم الأخلاق ، ابن ابى الدنيا ، ص ٤٣ .