پژوهشي در فرهنگ حيا - پسنديده، عباس - الصفحة ٣٤
در سخن ديگرى آمده كه پيامد تقوا ، مالكيت و تسلّط بر شهوت است :
.مَن مَلَكَ شَهوَتَهُ كانَ تَقِيّا .
.هر كه بر شهوت خود مسلّط باشد ، با تقواست . [١]
در اين احاديث ، درباره تقوا تعبيرهايى چون «اجتناب» ، «وقايه» و «تملّك نفس» به كار رفته است و اين تعبيرها با مسئله مهاركردن نفس ، رابطه تنگاتنگ دارند . اين مفهوم ، روح «تقوا» را تشكيل مى دهد كه در تمام متون مى توان آن را پيگيرى كرد . در اين برداشت ، تقوا مفهومى است عام كه همه عوامل كنترلى را شامل مى شود ، ولى عين هيچ يك نيست . به بيان ديگر ، تقوا عنوانى است انتزاعى از تمام بازدارنده ها و كنترل كننده ها . عوامل مختلفى وجود دارند كه هر كدام به نحوى بازدارندگى كرده ، نفس انسان را مهار و مديريت مى نمايند . برآيند اين مجموعه عوامل را «خودنگهدارى» مى گويند كه تعبير دينى آن «تقوا»ست . عناوينى مثل صبر ، حلم ، كظمِ غيظ ، خوف و حيا ، از زير مجموعه هاى اين عنوان كلّى هستند . بنا بر اين ، تقوا ، در عرض اين صفات قرار نمى گيرد . نكته ديگر اين كه تقوا اگر بخواهد عملياتى شود و به كار آيد ، بايد تحت يكى از عناوين زير مجموعه خود ، تجسّم پيدا كند . تقوا و خودنگهدارى ، اگر به جهت ترس از قدرت باشد ، در قالب «خوف» تجلّى مى كند و اگر به معناى تحمّل سختى ها باشد ، در قالب «صبر» تجلّى مى كند و اگر در قلمرو غضب باشد، در قالب «حلم» و «كظم غيظ» تجلّى مى يابد و اگر در قلمرو شهوت باشد ، نام «عفّت» به خود مى گيرد و در نهايت ، اگر تقوا و خودنگهدارى به دليل « حضور ناظر و وجود نظارت » باشد ، در قالب «حيا» تجلّى مى يابد . به همين جهت ، در متون دينى ، گاهى تقوا با يكى از اين عناوين در كنار هم قرار مى گيرند . مثلاً قرآن
[١] همان ، ح ٨٢٨٤ .