پژوهشي در فرهنگ حيا - پسنديده، عباس - الصفحة ٣٠
در اين كلام ، مرحوم مجلسى رحمه الله به خوبى روشن كرده كه آنچه حيا را بر مى انگيزد ، توجّه به اطّلاع خداوند از اعمال بشر است ؛ وگرنه صرف دانستن حُسن كارهاى نيك و قُبح كارهاى زشت ، نمى تواند حيا را بر انگيزد . در خوف (ترس) و صبر بر طاعت و صبر بر معصيت و تقوا و امثال اينها نيز فرد از حُسن طاعت و قبحِ معصيت ، آگاه است ؛ ولى اين آگاهى برانگيزنده نيست . اين آگاهى اگر با توجّه به قدرت خداوند همراه شود ، خوف را توليد مى كند و اگر با تحمّل پذيرى همراه گردد ، توليد صبر مى كند و ... بنا بر اين ، آنچه حيا را از ديگر صفات جدا مى كند ، توجّه به اين واقعيت است كه انسان ، در ديدِ خداوند است . مسئله ديگر ، رابطه حيا و ترس است . پيش از اين گفتيم كه در وجود ارتباط ميان اين دو مفهوم ، ابهام هايى وجود دارد كه بايد روشن شود . با توضيحاتى كه گذشت ، معلوم مى شود حيا و خوف ، دو مهاركننده و نظم دهنده مستقل از يكديگرند ؛ محور حيا ، عنصر نظارت است و محور خوف ، عنصر قدرت . بنا بر اين ، خوف نمى تواند منشأ حيا باشد . امّا نكته ديگرى كه هست ، اين كه فردِ باحيا نمى تواند از نظر روان شناختى فاقد عنصر ترس باشد . بدون ترديد ، ترس ، حقيقتى است كه در نهاد همه انسانها قرار داد ؛ امّا نوع ترس ها با هم متفاوت است . ترسى كه در علم اخلاق «خوف» ناميده مى شود ، ترس از قدرت خداوند و عقاب او و گناهان خود فرد است . ممكن است در فردِ باحيا هم ترس وجود داشته باشد ؛ امّا جنس اين ترس با ترس قبلى متفاوت است . ترسى كه در حيا مى تواند وجود داشته باشد ، ترس از بى آبرو شدن نزد ناظر است . در حقيقت ، فردِ باحيا نگران آبرو و حرمتى است كه نزد ناظر دارد ، نه اين كه از قدرت و عقاب خداوند ، نگران و ترسان باشد . آنچه در تعريف لغت شناسان و علماى اخلاق ، تحت عنوان «ترس از سرزنش مردم» وجود داشت ، ناظر به همين مسئله است .