پژوهشي در فرهنگ حيا - پسنديده، عباس - الصفحة ٢٧٦
معمارى ايرانى
معمارى غنى ايرانى ، بر اساس فرهنگ باشكوه ملّى ـ مذهبى ما ، در هر زمان توانسته در تعامل هاى فرهنگى ، هويّت خود را حفظ كرده ، عناصر سودمند ديگر فرهنگ ها را در خود ، هضم كند ؛ امّا با شروع دوره التقاطى (ششمين دوره معمارى ايران) كه مى توان آن را دوره انحطاط معمارى ايران ناميد ، به دليل خودباختگى فرهنگى سران حكومت ، مجموعه اى از عناصر فرهنگى (كه بر اساس تفكّر و فرهنگ غربى شكل گرفته بود) بدون هيچ پشتوانه تاريخى و فرهنگى وارد معمارى ايران شد . حذف شدن عناصر اصلى معمارى ايرانى ، يعنى عناصرى كه حريم ها را به چه زيبايى و ظرافتى حفظ مى كرد ، و جايگزين شدن عناصر وارداتى كه تنها با كلّ مجموعه خود ، مفهوم دارند و التقاط آنها با معمارى ايرانى ـ كه جز ضعف معمارى ايران و از بين بردن فرهنگ مذهبى چيزى به دنبال ندارد ـ همانند حركت مورچه در دل شب ، به آرامى ، در حال از بين بردن اركان و هويت معمارى ايرانى است . در مختصرِ زير ، سعى مى كنيم تا حدّى معمارى ايرانى را در حيطه خانه ، بررسى كنيم تا ببينيم چه زيبايى و ظرافت هايى جاى خود را به چه عناصر بى ريشه اى داده اند . معمارى ايرانى ، داراى ويژگى هايى است كه اگر بخواهيم آنها را در يك جمله خلاصه كنيم ، مى توانيم بگوييم معمارى ايرانى ، معمارى اى باحياست كه قدمت حياى آن به قبل از اسلام برمى گردد . يكى از ويژگى هاى معمارى ايرانى ، درون گرايى و كشش معماران ايرانى به سوى حياط هاى محصور و باغچه ها و هَشتى ها و كلاه فرنگى هايى است كه شبستان را گرداگرد خود دارند و محيط هايى دلكش و خودمانى به وجود آورده اند . اين درون گرايى از ديرباز ، جزو منطق ايرانى بوده و هميشه ، خانه ها و كاخ ها را چنان ساخته است كه گويى مادرى مهربان ، فرزند دلبند خود را گرم در آغوش مى فشارد و ساكنان آن ،