پژوهشي در فرهنگ حيا - پسنديده، عباس - الصفحة ١٥٦
امر ، در مسافرت هاى تابستانى و بخصوص در مناطق دريايى ، افزايش بيشترى مى يابد . رفتار مسافران سواحل دريا با رفتار آنان در شهرهاى خود ، متفاوت است . فورت لادرديل ، نام منطقه اى ساحلى در ايالت فلوريداى امريكاست كه هر ساله در فصل بهار ، دانشجويان دختر و پسر امريكايى به آن جا سفر كرده ، مدّت يك هفته اقامت مى كنند . تافلر معتقد است آنچه اين جوانان را جذب مى كند ، چيزى فراتر از سكس و آفتاب است ؛ زيرا اين چيزها را در جاى ديگر نيز مى توان يافت . انگيزه آنان بيشتر احساس آزادى و رهايى از مسئوليت است . يك دختر دانشجوى نوزده ساله اهل نيويورك مى گويد : [ اين جا] آدم از كارى كه مى كند و از حرفى كه مى زند ، اصلاً نگران نيست ؛ چون راستش را بخواهيد ، آدم ، ديگر آنها را نمى بيند . [١] به اين جمله يك بار ديگر توجّه كنيد : «آدم ، ديگر آنها را نمى بيند» و اين ، يعنى ناشناخته بودن و گم نامى . وقتى انسان در جمعى گم نام باشد ، از حضور آنان ، شرم نمى كند و كارهايى را انجام مى دهد كه در جمع آشنايان (يعنى كسانى كه آدم ، دوباره آنها را خواهد ديد) ، حاضر به انجام دادن آن نيست . آنچه فورت لادرديل در اختيار جوانان قرار مى دهد ، گم نامى است و گم نامى ، شرم و حيا را كنار مى زند . وقتى دو نفر براى اولين بار يكديگر را مى بينند ، بيشتر احتمال دارد به افشاى حقايق (نام ، شغل ، محل اقامت و .. .) بپردازند و احتمال انجام افشاهاى احساسى توسط آنها كم است («من از ميهمانى هاى شلوغ بيزارم» ، «من موسيقى را دوست دارم» و ...) . دليل اين امر ، آن است كه ابراز مسايل خصوصى خطرناك تر است ، و افشاكننده را آسيب پذيرتر مى سازد ؛ اما وقتى مطمئن مى شويم كه اين مخاطب غريبه را ديگر هرگز نمى بينيم ، مطالب عميق ترى را
[١] همان ، ص ٩٦ .[٢] مهارت هاى اجتماعى در ارتباطات ميانْ فردى ، اون هارجى ، ص ٢٤٣ .