رضايت از زندگي - پسنديده، عباس - الصفحة ٧٦
برخوردارى از دنيا او را كافى است ، و اگر كسى به آنچه او را بس است راضى نباشد ، هيچ چيز در دنيا براى او كافى نيست. [١] هيچ ثروتى به اندازه راضى بودن از روزى ، احساس فقر و نيازمندى انسان را از ميان نمى برد. [٢] كسى كه به حلال اندك ، راضى باشد ، سبك بار زندگى خواهد كرد. [٣] گاهى برخى افراد ، زندگى را بسيار سنگين و سخت ، احساس مى كنند و برخى ديگر ، آن را بسيار سبك مى يابند . قانع نبودن و حرص ورزيدن ، زندگى را سنگين و سخت جلوه مى دهد و قناعت ورزيدن ، زندگى را سبك مى كند . شخص قانع ، هرگز نسبت به آنچه ندارد ، محزون نمى شود. [٤] اين جاست كه آسايش ، آرامش و راحتىِ زندگى تأمين مى گردد . راحتى زندگى ، در قناعت است [٥] و انسان قانع ، از آسايش روانى برخوردار است. [٦] در حقيقت ، كسى كه به آنچه براى او بس است ، بسنده كند ، به سوى راحتى و آسايش ، شتاب كرده [٧] ، آن را به چنگ آورده است [٨] و در نتيجه ،
[١] امام على عليه السلام : «من رضى من الدنيا بما يجزيه ، كان أيسر ما فيها يكفيه . ومن لم يرض من الدنيا بما يجزيه لم يكن فيها شيء يكفيه» (الكافى ، ج٢ ، ص١٤٠ ، ح١١ ؛ كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج٤ ، ص٤١٨ ، ح٥٩١٠ ؛ تحف العقول، ص٢٠٧) .[٢] امام على عليه السلام : «لا مال أذهب للفاقة من الرضا بالقوت ؛ هيچ مالى به اندازه راضى بودن از روزى، فقر را از ميان نمى برد» (كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج٤ ، ص٣٨٥ ، ح٥٨٣٤ ؛ نهج البلاغة ، حكمت ٣٧١ ؛ وسائل الشيعة، ج١٦، ص١٨) .[٣] امام صادق عليه السلام : «مكتوب في التوراة : ابن آدم ... من رضى باليسير من الحلال خفت مؤنته ؛ در تورات نوشته شده است: اى فرزند آدم... كسى كه به اندك حلال راضى باشد ، بار او سبك خواهد بود» (الكافى ، ج٢ ، ص١٣٨ ، ح٤ ؛ تحف العقول ، ص٣٧٧) .[٤] امام على عليه السلام : «من رضى برزق اللّه لم يحزن على ما فاته ؛ كسى كه به روزى خدا راضى باشد، به خاطر آنچه ندارد محزون نمى شود» (نهج البلاغة ، حكمت ٣٤٩) .[٥] پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : «القناعة راحة ؛ قناعت ، مايه آسودگى است» (أعلام الدين ، ص٣٤١) .[٦] امام على عليه السلام : «المستريح من الناس القانع ؛ ازميان مردم ، انسان آسوده كسى است كه قانع باشد» (غرر الحكم ، ح٩٠٧٢) .[٧] امام على عليه السلام : «من اقتصر على الكفاف تعجّل الراحة» (غرر الحكم ، ح٩٢٣٣ ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص٤٥٨) .[٨] امام على عليه السلام : «من اقتصر على بلغة الكفاف فقد انتظم الراحة» (الكافى ، ج٨ ، ص١٩ ، ح٤ ؛ كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج٤ ، ص٣٨٥ ، ح ٥٨٣٤ ؛ نهج البلاغة ، حكمت ٣٧١ ؛ تحف العقول، ص٩٣) .