رضايت از زندگي - پسنديده، عباس - الصفحة ٢١١
فاسدى مى داشتيد ، چه قدر حاضر بوديد خرج كنيد تا فرزندتان صالح و شايسته گردد؟ روزى كسى كه وضع چندان مناسبى نداشت ، به نوعى گلايه مى كرد . در لا به لاى صحبت هايش از فرزندان خود تعريف كرد كه تاكنون چه دام هايى كه شيطان براى آنان گسترده ، ولى آنان پاكى و عفّت خود را حفظ كرده اند. وقتى صحبت او به اين جا رسيد ، از او پرسيدم: اگر فرزندان شما نااهل و ناباب بودند، چه قدر حاضر بوديد بدهيد تا آنان ، به راه پاكى و عفاف برگردند؟ او به فكر فرو رفت و گفت : «هيچ قيمتى براى آن نمى توان تعيين كرد» . گفتم : پس چرا قدر اين ثروت هاى عظيم را نمى دانيد؟! انسان ، دوست دارد ثروت فراوانى داشته باشد، اما اگر يكى از فرزندانش ناباب شود ، حاضر است همه ثروت هاى خود را بدهد تا فرزندش صالح شود! اگر مال فراوان نداشته باشيم، ولى خداوند ، فرزند صالحى به ما داده باشد ، بايد بدانيم اين فرزند صالح ، ثروت گران بها و ارزشمندى است كه نمى توان قيمتى براى آن تعيين كرد . دارايى و برخوردارى فقط به مال نيست . چيزهاى بسيار ديگرى مثل همسر و فرزند صالح هم هستند كه جزو دارايى هاى زندگى محسوب مى شوند و ما زمانى از وجود آنها لذّت مى بريم كه قدر آنها را بدانيم . نعمت ناشناخته و پنهان ، لذّتى هم به ارمغان نمى آورد . ثروت هاى واقعى زندگى را بايد بشناسيم ، تا از وجود آنان لذّت ببريم. برخى خانواده ها به دلايل پزشكى از داشتن فرزند ، محروم اند ؛ اما برخى ديگر ، با تصميم خودشان از داشتن فرزند ، خوددارى مى كنند . اينان از تأمين زندگى فرزند نگران اند. يكى از انگيزه هاى فرزنددار نشدن، نگرانى از تأمين روزى آنهاست و همين امر ، موجب افزايش فشار روانى مى گردد . از يك سو از داشتن فرزندى كه مى تواند مايه انس باشد ، محروم اند و از سوى ديگر ، نگران وضعيت مالى خويش اند و از اين كه به اين دليل نمى توانند فرزند داشته باشند ، در رنج به سر مى برند . مجموعه اين عوامل ، زندگى تلخ و سردى را به وجود مى آورد. ريشه اين نگرانى ، اطمينان نداشتن به خداوند است . بشر گاهى تصوّر مى كند كه