رضايت از زندگي - پسنديده، عباس - الصفحة ٤٥
سرّ مطلب اين است كه فرد ، انتظار ناخوشى را ندارد و طبيعى است كه فرا رسيدن نقمت غير مترقّبه ، آزار و ناراحتى مضاعف دارد ؛ همان گونه كه نعمت غير مترقّبه ، خرسندى مضاعف دارد . اگر انسان ، انتظار نقمت و ناخوشى را داشته باشد ، به مراتب تنيدگى حاصل از آن ، كمتر خواهد بود . كسانى كه انتظار ناخوشى ندارند ، خواستار پايدار ماندن موقعيت خوشايند هستند . انسان چون راحت طلب است ، خواستار پايدار ماندن موقعيت هاى خوشايند است و پايدارخواهى خوشايندها ، ورود مصيبت و نقمت را غير منتظره مى گرداند . بنابراين ، بخش اعظم رنج و مصيبت ، مربوط به غير منتظره بودن آن است و غير منتظره بودن ناخوشى ها ريشه در پايدار دانستن دنيا دارد . اما آيا واقعيت نيز همين است؟ آيا تصوّر ما و انتظار ما با واقعيت دنيا هماهنگ است؟ آيا دنيا و نعمت هاى آن پايدارند؟ هر چند دنيا از ميليون ها و بلكه شايد ميلياردها سال قبل تاكنون حيات داشته ، و شايد ميليون ها و بلكه ميلياردها سال ديگر نيز حيات داشته باشد ، اما براى ما آن قطعه اى از دنيا مهم است كه در آن زندگى مى كنيم . دنيا براى هر فرد ، مساوى با عمر اوست و اين عمر ، محدود و بلكه ناچيز است ؛ اما ما پايان ناپذيرى عمر را چه نسبت به خودمان و چه نسبت به عزيزانمان انكار مى كنيم . از اين رو ، وقتى هنگام فقدان فرا رسد ، سخت ناراحت و غمين مى شويم . درباره نعمت ها و خوشى هاى دنيا نيز همين گونه است . هر چند هميشه دنيا پر از نعمت و سرور است ، اما آنچه براى ما مهم است ، خوشى و دارايى خود ماست و اين ، هميشه موجود نيست ؛ اما ما چون دوست داريم كه اين حالت ، پايدار باشد ، آن را پايدار مى دانيم! اگر خوب دقت شود مى بينيم كه ميل به «پايدار بودن» مطلوب ، به «پايدار دانستن» مطلوب تبديل مى شود و بديهى است كه ميان اين دو ، تفاوت زيادى وجود دارد ؛ پايدار خواستن كجا و پايدار بودن كجا؟! كسانى كه به اين واقعيت باور داشته باشند و خوشى دنيا را ناپايدار بدانند ، ورود مصيبت ، برايشان غير منتظره نيست و از پيش ، آمادگى مقابله با آن را دارند . از اين رو ، بخشى از متون دينى ، به آشكار ساختن اين واقعيت اختصاص دارند . امام على عليه السلام در