رضايت از زندگي - پسنديده، عباس - الصفحة ٢٦
. قُلوبُهُم وكانَ الحُسَينُ عليه السلام وبَعضُ مَن مَعَهُ مِن خَصائِصِهِ تُشرِقُ ألوانُهُم وتَهدَأُ جَوارِحُهُم وتَسكُنُ نُفوسُهُم فَقالَ بَعضُهُم لِبَعضٍ : اُنظُروا لا يُبالى بِالمَوتِ فَقالَ لَهُمُ الحُسَينُ عليه السلام : صَبرا بَنِي الكِرامِ فَمَا المَوتُ إلاّ قَنطَرَةٌ . . . . [١]
.وقتى كارزار بر حسين بن على بن ابى طالب عليهماالسلام سخت شد، ياران او به وى نگريستند؛ اما او را در حالتى غير از آنچه خود بودند يافتند ، زيرا هر گاه كارزار شدت مى گرفت، رنگ آنان تغيير مى كرد و لرزه بر اندامشان مى افتاد و دل آنان مى لرزيد. ولى امام حسين عليه السلام و ياران خاص او، رنگ چهره شان برافروخته تر و اندامشان آرام تر و جان هايشان آسوده تر مى گشت. از اين رو آنان به يكديگر گفتند: «نگاه كنيد ، او از مرگ نمى ترسد!». پس امام حسين عليه السلام به آنان فرمود: «اى بزرگ زادگان! بردبار باشيد كه مرگ ، چيزى جز يك پل نيست...».
پس مى توان در ميان مشكلات و سختى ها ، خرسند و شادمان بود و اين ، پديده شگفتى است! راز اين شگفتى در چيست؟ در فصل هاى بعدى ، از اين راز ، رمزگشايى خواهيم كرد و پرده از اين راز ، برخواهيم داشت . اكنون مهم اين است كه بدانيم رضايت از زندگى را با بازنگرى در تفكّرات و اصلاح آنها مى توان به دست آورد . واقعى شدن تفكّرات ، به واقعى شدن انتظارات منجر مى شود و همين امر ، كلانْ شرط شاد زيستن و رضامندى از زندگى است. بنابراين، غمگينى و تنيدگى ناشى از سختى ها ، ريشه در ناآگاهى دارد . ناآگاهى ، موجب نارضايتى مى شود و نارضايتى ، موجب اندوه و حزن مى گردد . پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهدر تبيين رابطه ميان اين عناصر مى فرمايد:
.إنَّ اللّه َ بِحُكمِهِ وفَضلِهِ جَعَلَ الرَّوحَ وَالفَرَحَ فِي اليَقينِ وَالرِّضا ، وجَعَلَ الهَمَّ وَالحُزنَ فِي الشَّكِّ وَالسَّخَطِ . [٢]
.همانا خداوند با حكمت و فضل خودش ، آسايش و شادمانى را در يقين و
[١] معانى الأخبار، ص٢٨٨ .[٢] تحف العقول ، ص٦ ؛ ر . ك : الكافى ، ج٢ ، ص٥٧ ، ح٢ .