رضايت از زندگي - پسنديده، عباس - الصفحة ٢٨٠
نخواهند بود . اگر انسان ، به معنادارى كارها باور داشته باشد ، هر چند دشوار و سخت باشند ، اما آنها را به خاطر معنايى كه دارند ، تحمّل خواهد كرد . ما در زندگى خود نياز به چيزى داريم كه «به خاطر آن» سختى ها را تحمّل كنيم . ناكامى در يافتن معنا ، از مهم ترين عوامل تنش زاست . به همين جهت ، امروزه يكى از راه هاى درمان بيمارى هاى روانى ، لوگوتراپى يا «معنا درمانى» است كه دكتر فرانكل ، بنيان گذار آن است . دانشمندانى همچون فرويد ، «ناكامى در لذّت طلبى» را علّت بيمارى هاى روانى مى دانستند و ديگران مثل آدلر ، «ناكامى در قدرت طلبى» را دليل اصلى اين بيمارى ها مى دانستند ؛ اما فرانكل ، معتقد است كه ناكامى در معنايابى ، علّت بيمارى هاى روانى است: تلاش براى يافتن معنا در زندگى ، اساسى ترين نيروى محرّك هر فرد در دوران زندگى اوست . به اين دليل ، من از معناجويى به عنوان نيرويى متضاد با «لذّت طلبى» كه روانكاوى فرويد بر آن استوار است ، و «قدرت طلبى» كه مورد تأكيد آدلر است ، سخن مى گويم . [١] آلپورت درباره روش معنادرمانى مى گويد: امروزه در اروپا روان شناسان و روان پزشكان ، آشكارا از فرويد ، روى برگردانده اند و به «هستى درمانى»، روى آورده اند كه مكتب «لوگوتراپى»، يكى از آنهاست . [٢] بايد هستى را شناخت . از اساسى ترين و بنيادى ترين اعتقادات دينى اين است كه جهان ، بر اساس حكمت الهى مى چرخد و هيچ حادثه اى بدون دليل و مصلحت نيست . مهمْ اين است كه حكمت ها و مصلحت ها را بشناسيم و اين يعنى «معناشناسى» . زندگى خوب و مثبت ، زندگى اى نيست كه سراسر لذّت بوده ، هيچ درد و رنجى در آن نباشد ؛ بلكه زندگى خوب ، آن است كه «معنا» داشته باشد . فرانكل
[١] انسان در جستجوى معنا ، ص١٤٠ .[٢] همان ، ص٤ .