رضايت از زندگي - پسنديده، عباس - الصفحة ٢٨١
مى گويد: يكى از اصول اساسى لوگوتراپى ، اين است كه توجّه انسان ها را به اين مسئله جلب كند كه انگيزه و هدف اصلى زندگى ، گريز از درد و لذّت بردن نيست ؛ بلكه معناجويى زندگى است كه به زندگى ، مفهوم واقعى مى بخشد . [١] هدف انسان از زندگى در اين دنيا چيست؟ ما چرا به اين دنيا آمده ايم؟ روزها فكر من اين است و همه شب سخنمكه چرا غافل از احوال دل خويشتنم ز كجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود؟به كجا مى روم آخر ، ننمايى وطنم . [٢] اگر به فلسفه زندگى دست يابيم ، رنج هاى آن نيز معنا مى يابند و آن گاه ، آزاردهنده نخواهند بود . تأكيد بيش از اندازه بر لذّت طلبى و كام جويى ، خود ، از عوامل مهم در افزايش فشار روانى است . به قول ضرب المثل ايرانى : «از قضا سركنگبين صفرا فزود» ، ما لذّت را براى راحتى مى خواهيم و همين لذّت گرايى ، به عاملى جهت افزايش فشارهاى روانى تبديل مى شود . دكتر اديت ويكوف جولسون ، استاد روان شناسى دانشگاه جورجيا در اين باره مى گويد: فلسفه كنونى ما درباره بهداشت روان ، بر اين پايه استوار است كه مردم بايد شاد و خوش حال زندگى كنند و غم و اندوه ، نشانه ناسازگارى و عدم انطباق با زندگى است . اين اعتقاد و نظام ارزش ها بايد خود را در برابر كسانى كه درد و رنجى اجتناب ناپذير دارند ، مسئول بداند ؛ زيرا اين شيوه انديشه موجب مى شود كه افراد دردمند ، به خاطر اين كه شاد نيستند ، اندوهناك تر نيز بشوند . [٣]
[١] همان ، ص١٧٢ .[٢] ديوان شمس ، مولوى .[٣] انسان در جستجوى معنا ، ص١٧٣ .