رضايت از زندگي - پسنديده، عباس - الصفحة ٣٣٣
دل بستگى به دنياست . امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد:
.مَن كانَتِ الدُّنيا هِمَّتَهُ ، اشتَدَّت حَسرَتُهُ عِندَ فِراقِها . [١]
.كسى كه دنيا همه همّت او باشد ، به خاطر حسرتِ هنگام فراق در سخت ترين وضعيت قرار مى گيرد .
.امام صادق عليه السلام نيز درباره رابطه حسرت خوردن مَن كَثُرَ اشتِباكُهُ بِالدُّنيا ، كانَ أشَدَّ لِحَسرَتِهِ عِندَ فِراقِها . [٢]
.كسى كه دل در محبت دنيا تنيده باشد ، به خاطر حسرتِ هنگام فراق در سخت ترين وضعيت قرار مى گيرد .
زاهد باش ، آسوده باش !
زهد يا بى رغبتى به دنيا به معناى نداشتن مال نيست ؛ بلكه به معناى دلبسته نبودن به دنياست. اگر دنيا ناپايدار و همراه با سختى هاست و اگر دلبسته شدن و لذّت خواهى از آن ، اين پيامدهاى تلخ را دارد ، پس نبايد به آن ، دل بست . به قول سعدى : «آنچه را نپايد ، دل بستگى نشايد» . اين همان چيزى است كه در ادبيات دين از آن به عنوان «زُهد» ياد مى شود . زهد ، مفهومى غريب و مظلوم است . مردم ، آن را زندگى سوز مى دانند ، در حالى كه بيشترين فايده را براى زندگى بشر دارد . زهد ، به معناى نداشتن و استفاده نكردن نيست ؛ بلكه يعنى دلبسته نبودن [٣] . كسى كه دلبسته دنيا نباشد، لذّت خود را در آن نمى جويد و به همين جهت ، بروز حوادث تلخ ، او را دچار تنش شديد نمى سازد.
[١] كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج٤ ص٣٨٢ ح٥٨٣٣ ؛ معانى الأخبار ، ص١٩٨ ح٤ ؛ الأمالى ، طوسى ، ص٤٣٥ ح٩٧٤ ؛ الأمالى ، صدوق ، ص٣٩٣ ؛ مشكاة الأنوار ، ص١١٥ ؛ تنبيه الخواطر ، ج٢ ص١٧٣ ؛ روضة الواعظين ، ج٢، ص٤٤٤ ؛ بحار الأنوار ، ج٧١، ص١٨١ .[٢] الكافى ، ج٢، ص٣٢٠، ح١٦ ؛ عدة الداعى ، ص١١٥ ؛ مشكاة الأنوار ، ص٢٧٢ ؛ بحار الأنوار ، ج ٧٣، ص ١٩، ح٨ .[٣] به همين جهت ، در حديث جنود عقل و جهل ، «زهد» ، در برابر «رغبت» كه به معناى تمايل و دل بستگى است ، قرار دارد (ر . ك : الكافى ، ج١، ص٢١، ح١٤ ؛ الخصال ، ص٥٨٩، ح١٣ ؛ علل الشرائع ، ص١١٤، ح١٠ ؛ بحار الأنوار : ج ١، ص١١٠، ح٧ .)