رضايت از زندگي - پسنديده، عباس - الصفحة ٣٣٧
كه با سرد و گرم دنيا ، سرد و گرم مى شود و در اين بازى ، ناگاه مى شكند ؛ اما كسى كه دلبسته دنيا نيست ، سرد و گرم دنيا در او تأثير نمى گذارد و لذا شكسته نيز نمى شود . آيا باز هم زهد ، مفهوم تلخى است؟!
٢. آسودگى خاطر
دل كندن از دنيا مايه فراغت بال است . كسى كه دلبسته دنيا نباشد ، دل او به جاذبه هاى دنيا مشغول نمى گردد . امام صادق عليه السلام در اين باره مى فرمايد:
.إنَّما أرادُوا الزُّهدَ فِي الدُّنيا لِتَفرُغَ قُلوبُهُمُ لِلآخِرَةِ . [١]
.همانا [انبيا و اوصيا] زهد در دنيا را برگزيدند ، تا قلب هايشان براى آخرت ، فراغت يابد .
انسان ، اسير دلْ مشغولى هاى خويش است و همواره به خاطر آنها انديشناك مى شود. روانى كه «آزاد» نباشد، «آزرده» مى گردد. روح و روان ما اسيرانى هستند كه به دست خود ما در بند شده اند. اگر خواهان راحتى و آسودگى هستيم، بايد روح و روان خود را از تعلّق ها و دل بستگى ها آزاد كنيم. گسستن بندهاى تعلق، روح انسان را از زندانِ وابستگى به دنيا رها مى كند و روان انسان را آزاد مى سازد. يكى از عوامل رضامندى و شادكامى، آزادى روان و فراغت بال است و اين ، همان چيزى است كه در زهد يافت مى شود. زهد ، روح انسان را از زندان تعلقات دنيا و روان انسان را از بند دل بستگى به دنيا آزاد مى سازد و اين آزادى ، مايه خرسندى و شادمانى انسان مى گردد. به همين جهت ، امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
.طَلَبتُ الرّاحَةَ فَوَجَدتُها فِي الزُّهد . [٢]
.آسايش را جستجو كردم و آن را در بى رغبتى به دنيا يافتم .
پس كليد آسايش ، زهد است و اين كار ، فشارهاى روانى انسان را مى كاهد و او را در برابر مشكلات ، مقاوم مى گرداند . امام على عليه السلام مى فرمايد:
[١] الكافى ، ج٢، ص١٦، ح٥ ؛ بحار الأنوار ، ج٧٠، ص٥٩، ح٣٩ .[٢] مستدرك الوسائل ، ج١٢، ص١٧٤، ح١٣٨١٠ .