رضايت از زندگي - پسنديده، عباس - الصفحة ٩٤
و محروميت ، بلكه به دليل ناچيز شمردن و اهميت ندادن به چيزهايى است كه دارند . اگر روحيه فرد ، اين گونه باشد كه آنچه را دارد ناچيز مى شمارد و لذّت خود را در آن چيزى مى داند كه ندارد ، در اين صورت ، راه تحقّق رضايت از زندگى ، تأمين خواسته ها و افزايش سطح زندگى نيست ؛ زيرا او به هر سطحى از زندگى كه برسد ، باز همين الگوى فكرى را دارد كه : «آنچه دارم ناچيز است و خوش بختى در چيزهاى بالاترى است كه ندارم» . اين الگوى فكرى ، موجب پيدايش آرزوهاى دور و دراز مى گردد . به همين جهت ، امام على عليه السلام مى فرمايد:
.تَجَنَّبُوا المُنى فَإِنَّها تَذهَبُ بِبَهجَةِ نِعَمِ اللّه ِ عِندَكُم وتُلزِمُ استِصغارَها لَدَيكُم وعَلى قِلَّةِ الشُّكرِ مِنكُم . [١]
.از آرزوها(ى طولانى) بپرهيزيد زيرا نشاط آورى نعمت هاى الهى را كه داريد از ميان مى برد و آنها را نزد شما كوچك مى سازد و شما را به كم سپاسى وامى دارد .
ناسپاسى يا كم سپاسى ، ويژگى كسانى است كه آرزوهاى طولانى دارند و از زندگى خود ناراضى اند ؛ زيرا آنان چيزى نمى بينند كه قابل سپاس گزارى باشد و آنچه را دارند ، بى اهميت مى دانند . آنان همواره احساس محروميت مى كنند و كسى براى اين احساس ، سپاس گزارى نمى كند . خلاصه اين كه ، صاحبان آرزوهاى دور و دراز ، همواره لذّت را در آينده و در آنچه ندارند مى بينند و از اين رو ، هيچ گاه به احساس خوشايندى از زندگى دست نمى يابند.
راه درمان
ريشه اين نابه هنجارى را بايد در «ضعف شناخت» جستجو كرد . آرزوهاى طولانى و زياد ، پديده اى برخلاف واقعيت هاى زندگى است و آنچه خلاف واقعيت ها باشد ، محال و دست نايافتنى است و اين ، ناشى از جهل و ضعف شناخت است . اين ، يك
[١] غرر الحكم ، ح٧٢٩٨ ؛ ر. ك: الكافى ، ج٥، ص٨٥ ، ح٧ .