رضايت از زندگي - پسنديده، عباس - الصفحة ٨٧
شير ندادن فرزند يعنى انقطاع نسل ، و كشت نكردن درخت يعنى از ميان رفتن غذاى زندگى. تصوّر كنيد زندگى در اين وضعيت چه صورتى مى يابد . گويند روزى حضرت عيسى عليه السلام به پيرمردى كه مشغول كشاورزى بود ، مى نگريست . حضرت عيسى عليه السلام به خداوند عرض كرد : «خداوندا! اميد را از دل او برگير» . در اين هنگام ، پيرمرد ، بيل خود را به كنارى نهاد و روى زمين دراز كشيد . مدتى گذشت . حضرت عيسى به خداوند عرض كرد : «خداوندا! اميد را به دل او بازگردان» . ناگهان كشاورز پير برخاست و شروع به كار نمود . حضرت عيسى عليه السلام نزديك رفت و ماجرا را از وى پرسيد . پيرمرد گفت : «مشغول كار كردن بودم كه با خود فكر كردم و گفتم : تا به كى مى خواهى كار كنى اى پيرمرد؟! از اين رو ، بيل را كنار گذاشتم و خوابيدم . كمى گذشت ، با خود گفتم : به خدا سوگند ، تا زنده هستى بايد زندگى كنى ! از اين رو ، برخاستم و بيل را دوباره به دست گرفتم». [١] نقش اميد و نااميدى در اين جريان ، به خوبى مشهود است . همچنين گفتمان درونى انسان هاى اميدوار و نااميد نيز به خوبى روشن است . انسان هاى نااميد ، پيوسته بر اين تكيه مى كنند كه: تا كى بايد كار كرد؟ چرا بايد زندگى كرد؟ زندگى كردن چه فايده اى دارد؟ زندگى براى اين گروه ، سرد ، تاريك ، بى روح ، تلخ و زجرآور خواهد بود . امّا كسانى كه از گوهر اميد برخوردارند ، مى گويند : تا انسان عمر دارد ، بايد زندگى كند : «تا شقايق هست ، زندگى بايد كرد». اين ، دو نگاه متفاوت به زندگى است . در نگاه دوم ، زندگى ، سرشار از نشاط ، تحرّك و پويايى است؛ به همين دليل ، انسان اميدوار ، از زندگى خود لذّت مى برد.
آرزوهاى دراز
امّا هر چيزى حدّى دارد و اگر آن حد، حفظ نشود ، دو جنبه افراط و تفريط نيز پيدا مى كند . اميد نيز همين گونه است . جنبه تفريط آن ، «نااميدى» است كه مختصرى درباره آن صحبت شد ؛ اما جنبه افراطى نيز دارد كه در فرهنگ دين از آن به عنوان
[١] تنبيه الخواطر ، ج١ ، ص٢٧٢ .