رضايت از زندگي - پسنديده، عباس - الصفحة ٧٠
.امور دنيا بر دو گونه است : يكى چيزى كه به من نرسيده است ؛ نه در گذشته روزى ام شده و نه در آينده اميد آن مى رود . و ديگرى چيزى كه پيش از وقتش به من نمى رسد ؛ هرچند قدرت آسمان ها و زمين را به يارى بطلبم .
حضرت ، امور را در ابتدا بر دو قسم كرده اند: چيزهايى كه روزى ما نيستند و لذا نه در گذشته به ما رسيده اند و نه در آينده خواهند رسيد . پس هرگز نبايد انتظار آنها را داشته باشيم . و چيزهاى ديگرى كه روزى ما هستند ، اما فقط در زمان تعيين شده اش به ما مى رسند؛ و لذا فشار آوردن و تلاش كردن ، بيهوده است . آن گاه حضرت ، در ادامه حديث ، بر اساس اين واقعيت ، واكنش انسان را چنين بيان مى كند:
.فَما أعجَبَ أمرَ هذَا الإِنسانِ ! يَسُرُّهُ دَركُ ما لَم يَكُن لِيَفوتَهُ ويَسوءُهُ فَوتُ ما لَم يَكُن لِيُدرِكَهُ .
.چه شگفت انگيز است حال اين انسان! به دست آوردن چيزى او را خرسند مى كند كه بنا نبوده به او نرسد ، و به دست نياوردن چيزى ، او را ناخرسند مى كند كه بنا نبوده به او برسد .
آن گاه به تبيين واكنش صحيح پرداخته ، با تأكيد بر نقش شناخت و باور مى فرمايد:
.ولَو أنَّهُ فَكَّرَ لَأَبصَرَ ولَعَلِمَ أنَّهُ مُدَبَّرٌ وَاقتَصَرَ عَلى ما تَيَسَّرَ ولَم يَتَعَرَّض لِما تَعَسَّرَ وَاستَراحَ قَلبَهُ مِمَّا استَوعَرَ ، فَبِأَيِّ هذَينِ اُفنِيَ عُمُري ؟ !
.اگر او بينديشد ، بصيرت خواهد يافت و خواهد فهميد كه روزى ، تدبير شده است . پس بر آنچه ميسّر است اكتفا مى كند و متعرّض آنچه دشوار است نمى گردد و قلب او از تنيدگى آسوده مى گردد . پس به كدام يك از اين دو ، عمر خود را نابود سازم؟!
به راستى اگر واقعيت اين است كه هست ، به كدام يك از اين دو ، عمر خود را فنا كنيم ؛ چيزى كه روزى ما نبوده و نخواهد بود و چيزى كه روزى ماست و به وقت خود خواهد رسيد . اين باورِ متّكى بر واقعيت ها، چه قدر به انسان آرامش مى دهد و چه قدر خيال انسان را راحت مى كند . اين همان چيزى است كه در فرهنگ دين از آن به عنوان «زهد» ياد مى شود . پيش از اين گفتيم زاهد كسى است كه آسوده زندگى