رضايت از زندگي - پسنديده، عباس - الصفحة ٤٨
و آرزوى برآورده نشده :
.مَن لَهِجَ قَلبُهُ بِحُبِّ الدُّنيا اِلتاطَ مِنها بِثَلاثٍ : هَمٍّ لا يُغنيهِ وحِرصٍ لا يَترُكُهُ وأمَلٍ لا يُدرِكُهُ . [١]
.هر كس قلبش به دنيا دل بسته شود، به سه چيز مبتلا مى شود: انديشناك شدنى كه او را بى نياز نمى كند، حرصى كه او را رها نمى سازد ، و آرزويى كه به آن نمى رسد.
بنابراين ، محنت و رنج ، با دل بستگىِ به دنيا مقرون است. [٢] پيام اين بخش از متون دينى ـ كه كم هم نيست ـ دنياستيزى و تشويق به گريز از زندگى نيست ؛ پيام آن ، روشن كردن ماهيت دل بستگى به دنيا و نقش آن در تخريب زندگى است . كسى كه از اين حقايق ، آگاهى داشته باشد ، براى آن كه راحت زندگى كند ، به دنيا دل نمى بندد .
دل بسته نباش؛ آسوده باش
براى رضايت بخش كردن زندگى ، لازم نيست دنيا را تغيير دهيم و يا دنياى ديگرى را آرزو كنيم و بيافرينيم . مى توان در همين دنياى ناپايدار ، راحت زندگى كرد ؛ به شرط آن كه راه آن را بدانيم و يكى از راه هاى آن ، دل نبستن به دنياست . در ادبيات دين براى دل بسته نبودن به دنيا از واژه «زهد» استفاده مى شود . هرجا سخن از زهد است ، به معناى دل بسته نبودن به دنياست . دل بسته نبودن ، يكى از كليدهاى رضايت از زندگى است. امام على عليه السلام در جملاتى پر معنا مى فرمايد :
.ثَمَرَةُ الزُّهدِ الرّاحَةُ . [٣]
.ميوه زهد ، آسودگى است.
[١] غرر الحكم ، ح٢٤٥٦ ؛ نهج البلاغة، حكمت ٢٢٨ ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص٤٦٢ .[٢] امام على عليه السلام : «المحنة مقرونة بحب الدنيا» (غرر الحكم ، ح٢٤٤٧ ؛ عيون الحكم والمواعظ ، ص٤٣) .[٣] غرر الحكم ، ح٦٠٧٩ ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص٢٠٧ .